جفت مشفوع فيه باشد ، و « شفعه » براى آن گويند كه شفيع مىخواهد تا ضمّ كند آن ملك را با ملك خود ، و بر اين تفسير دادند
قول رسول را - عليه السّلام : اشفعوا توجروا .
دوم آن مرد تنها شويد ( 1 ) كه در صف نماز تنها بود تا مزد بود شما را .
و حقيقت شفاعت بنزديك ما در اسقاط مضارّ بود ، و در مسأله منافع ( 2 ) بر مجاز به كار دارند ، دليل بر اين آن است كه : چون در حقّ رسول - عليه السّلام - از خداى تعالى زياده منافع و درجات خواهيم ، نگويند : ما شفيع رسوليم و براى او شفاعت مىكنيم ( 3 ) ، و در باب شفاعت رتبه معتبر است از ميان شافع و مشقوع إليه ، چنان كه از ميان آمر و مأمور و از ميان شافع و مشفوع فيه رتبه نباشد ، بخلاف آن كه اصحاب وعيد گفتند ، براى آن كه كلام بر دو ضرب است : يكى آن كه در او اعتبار رتبه كنند ، و يكى آن كه نكنند . امّا آن نوع كه در او اعتبار رتبه كنند از ميان مخاطب و مخاطَّب باشد دون ما يتعلق ( 4 ) به الخطاب ، كالأمر و النّهى و الدّعاء و المسألة ، فكذلك الشّفاعة ، و از اين جاست كه روا باشد كه يكى از ما شفيع خود باشد ، و روا نبود كه آمر خود باشد يا ناهى خود .
و قوله : * ( يَكُنْ لَه كِفْلٌ مِنْها ) * ، حسن و قتاده گفتند : به معنى وزر بود ، و اين قول باقر است - عليه السّلام . و سدّي و ربيع و ابن زيد گفتند : « كفل » نصيب باشد ، و منه قوله : يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِه ( 5 ) . . . ، و « كفل » مركبى باشد كه بسازند شتر ( 6 ) را چون زين و جايى كه نشست را آسان بود ، و براى آن گويند كه ( 7 ) نصيبى و بهرى از پشت در او شود جمله را مستغرق نباشد . و « كفل » عجز باشد . أزهرى گفت : « كفل » آن باشد كه بر اسب نداند نشستن ، و الكفل المثل ايضا ، و منه الكفالة بالنّفس و المال .
* ( وَكانَ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتاً ) * ، و در مقيت پنج قول گفتند : سدّي و ابن زيد گفتند : مقتدر باشد ، عبد اللَّه عبّاس گفت : حفيظ و نگاهدار بود ، مجاهد گفت : گواه
هامش
( 1 ) . وز ، آج ، لب : شوى ، مر : دوم از مزد تنها شوى .
( 2 ) . وز در زير كلمه افزوده : يعنى سؤال نفع بود .
( 3 ) . مت وى را .
( 4 ) . مر : من يتعلَّق .
( 5 ) . سورهء حديد ( 57 ) آيهء 28 .
( 6 ) . مر : اشتر .
( 7 ) . مر : و براى اين كفلين گويند .