و قولهم هم ( شرع ) فى هذا الامر اى سواء چون ( 1 ) جمله در كار شوند متساوى شوند ، قال :
أ تنسونني يوم الشّريعة و القنا
بصفّين فى آبائكم قد تكسّرا
يعني شريعة الفرات ، و در عرف و اصطلاح اهل اسلام شريعت عبارت بود از علم فقه و آنچه از دين به سمع دانند و المنهاج و المنهج و النّهج الطَّريق البيّن الواضح راه روشن باشد ، قال الرّاجز :
من يك في شكّ فهذا فلج
ماء رواء و طريق نهج
مفسّران گفتند مراد جمله اهل مللند ( 2 ) ، خداى تعالى گفت : من هر امّتى و گروهى و جماعتى را راهى و طريقتى و دينى و شريعتى نهادهام و بيان كرده اهل توريت را شريعتى است و اهل انجيل را شريعتى و اهل قرآن را شريعتى . دين يكى است ( 3 ) در باب توحيد و عدل و معارف اصول دين و شرايع مختلف است .
مبرّد گفت : شرعت ابتداى راه باشد و منهاج راه مستمرّ پيوسته ، و گفت لفظ چون مكرّر شود براى زيادت معنى باشد كه در دوم معنى باشد كه در اوّل نبود الا ترى الى قول الحطيئة :
الا حبّذا هند و ارض بها هند
و هند اتى من دونها النّأى و البعد
نأى اول دورى و قطيعت باشد و بعد بليغتر از آن باشد و گفتهاند به يك معنى براى تأكيد چنان كه شاعر گفت :
حيّيت من طلل تقادم عهده
اقوى و اقفر بعد امّ الهيثم
عبد اللَّه عبّاس گفت معنى آيت آن است كه شريعت اسلام و منهاج قرآن به ره ( 4 ) طريقت و تعبّد جمله خلائق كردند اگر ايمان آرند چون نمىآرند از ايشان است گفت دليلش آن است كه * ( مِنْكُمْ ) * مىگويد و اين خطاب با مخاطبان حاضر باشد چه اگر مراد اهل شرايع پيشين ( 5 ) بودندى نگفتى منكم و اين وجهى قريب است و معتمد و
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، مر . لت به .
( 2 ) . مر : ملكند .
( 3 ) . لت يعنى .
( 4 ) . اساس ، مت : بر دو ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . لت : لت : بيشتر .