شعبى و زجّاج و طبرى گفتند حكم حاكم ثابت باشد بر ايشان و تخيير حاصل است اگر خواهد ميان ايشان حكم كند و اگر نخواهد ( 1 ) رد كند ايشان را به ( 2 ) اهل ملَّت خود تا بر ايشان حكم كنند و اين روايت از امير المؤمنين على كردند و اخبار ما بر اين وارد است .
و حسن و عكرمه و مجاهد و سدّى و حاكم ( 3 ) و جعفر بن مبشّر ( 4 ) و جبّايى گفتند اختيار منسوخ است بقوله : وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّه ( 5 ) ، گفتند اين آيت تخيير را منسوخ بكرد و حكم به قرآن واجب كرد .
آنگه گفت اگر از ايشان عدول و اعراض كنى به تو هيچ زيان نتوانند ( 6 ) كردن و اگر اختيار آن كنى كه از ميان ايشان حكم كنى حكم جز براستى و انصاف مكن كه خداى تعالى عادلان و منصفان را دوست دارد . يقال اقسط الرّجل اذا عدل و قسط اذا جار ، و اصل كلمه كه ثلاثى است از جور است و همزه در او سلب و ازاله راست كقولهم عربت معدته و اعربتها اذا اصلحتها اى ازلت فسادها .
* ( وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْراةُ ) * ، تو را » چگونه حاكم كنند و بنزديك ايشان توريت است حكم خداى تعالى در آن جا ( 8 ) و ايشان ( 9 ) دعوى مىكنند كه ما آن را تصديق كردهايم با آن كه چنين است از آن عدول كنند ( 10 ) و اعراض مىنمايند پس كتابى كه به آن ايمان ندارند و مردى را كه پيغامبر نشناسند به حكم او چگونه راضى باشند ( 11 ) و او را چگونه حاكم كنند .
و آيت بر سبيل تسليهء رسول - عليه السّلام - آمد و اعلام كرد ( 12 ) او به آن كه ايشان اگر چه آيند و نمايند كه ما تو را حاكم كرديم دروغ گويند چه ايشان به حكم توريت ( 13 ) راضى نيستند با آن كه كتاب ايشان است . اگر گويند چگونه گفت
هامش
( 1 ) . وز : خواهد .
( 2 ) . آج ، لب ، مر ، لت : با .
( 3 ) . آج ، لب ، مر ، لت : حكم .
( 4 ) . وز : جعفر بن مسند .
( 5 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 49 ، وز كه .
( 6 ) . مر : نتواند .
( 7 ) . لت : و او را .
( 8 ) . مر است .
( 9 ) . آج ، لب در آنجا .
( 10 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : مىكنند .
( 11 ) . مر : شوند .
( 12 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : ندارد .
( 13 ) . وز ، لت هم .