سدّى گفت مراد پسر صورياست و حمل كردن بر عموم اوليتر باشد و فرّاء در واحد احبار ، جبر گفت به كسر الحاء و گفت بيشتر چنين شنيدهام نضر بن شميل گفت اشتقاق او من الحبار باشد و هو الاثر ( 1 ) الحسن ، قال الشّاعر :
لا ( 2 ) تملا الدّلوو عرق فيها
الا ترى حبار من يسقيها
قطرب گفت حبر جمال باشد و منه
قوله - عليه السّلام - يخرج من النّار رجل قد ذهب حبره و سبره ( 3 ) ،
مصعب زبير پسرش را گفت علم بياموز كه اگر مال دارى علم جمالت باشد و اگر مال ندارى علم مالت باشد * ( بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّه ) * « با » تعلَّق دارد به احبار كه به معنى علماست به آنچه ايشان را به حافظ كردهاند بر كتاب خداى و به ايشان داده تا ايشان نگاهبان آن باشند و روا باشد كه « با » تعلَّق دارد بقوله : * ( يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ ) * ، * ( بِمَا اسْتُحْفِظُوا ) * و اين بدل باشد .
* ( وَكانُوا عَلَيْه شُهَداءَ ) * ، و ايشان بر آن گواه بودند ، در او دو قول گفتند عبد اللَّه عبّاس گفت گواه بودند بر آن كه آن حكم كه رسول كرد موافق آن است كه در توريت هست دوم ( 4 ) آن كه گواهى دهند بر آن كه آن حق است و از نزديك خداست .
* ( فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ ) * ، سدّى گفت خطاب با احبار و علماى جهودان است مىگويند ايشان را كه از مردمان مترسيد ( 5 ) در آن كه حق بگوئيد ( 6 ) از خداى بترسيد در آن كه حق پنهان كنيد * ( وَاخْشَوْنِ ) * اهل بصره و ابو جعفر و اسماعيل به يا خوانند ( 7 ) و باقى قرّاء به كسر نون بى يا اكتفاء بالكسرة عن الياء .
* ( وَلا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلًا ) * ، و مفروشيد آيات و احكام من به بهاء اندك ، از رشوت و هديّه ، يعنى بدل مكنيد آن را ، آيات مدهيد و آن بها مستانى ، چه هربها كه بستانيد در عوض آن اندك باشد * ( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّه فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ) * و آنان كه حكم نكنند به آنچه خداى فرستاده باشد بر سبيل جحود و
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، مر ، لت : الامر .
( 2 ) . اساس ، وز ، لب ، مر ، مت : الا ، با توجه به آج تصحيح شد .
( 3 ) . اساس : سيره ، با توجه به وز تصحيح شد .
( 4 ) . مر : دويم ، لت : دوئيم .
( 5 ) . مترسى / مترسيد .
( 6 ) . آج ، لب : بگوى / بگوئيد .
( 7 ) . آج ، لب ، مر ، لت : خواندند .