خواست تا از گلوى خود بر آرد نتوانست اسير گشت حق تعالى وحى كرد به موسى كه اى موسى درياب دشمنت [ را ] ( 1 ) موسى بيامد او را ديد چنان عصاى ( 2 ) برآورد ( 3 ) و بالاى عصا ده گز بود و بالاى موسى ده گز ( 4 ) و ده گز بر هوا برجست و عصا بر كعب او زد و از آن زخم بيفتاد و آن كوه بر گردن او نتوانست خاستن بنى اسرائيل بشتافتند و تيغ و تير در او نهادند و او را بكشتند و سرش ببريدند گفتند استخوان ( 5 ) او چند سال به پل رود نيل كرده بودند اين روايت ( 6 ) است .
و روايتى ديگر آنست كه او در زمين بغى و طغيان از حدّ ببرد خداى تعالى سباع زمين را بر او گماشت شيران را هر شيرى چند ( 7 ) پيلى و هر گرگى چند شترى و هر كركسى چند خرى تا در او افتادند و او را بدريدند و بخوردند . و قال اللَّه * ( إِنِّي مَعَكُمْ ) * ، و خداى تعالى بنى اسرائيل را گفت من با شماام به معنى نصرت اين جا وقف است و كلام تمام است .
آنگه ابتداى كلامى دگر كرد گفت * ( ( لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ ) ) * كوفيان گفتند اين لام جواب قسمى مضمر است و التّقدير و اللَّه لئن اقمتم الصّلوة به خداى كه اگر شما نماز بپاى داريد و اركان و حقوق آن به جاى آريد و مواقيت آن را مراعات و مراقبت كنيد ( 8 ) ( و آتيتم الزّكوة ) و زكات مال بدهيد بر حسب آن كه بر شما فريضه كردهاند و به رسولان و پيغامبران من ايمان آريد و ايشان را تصديق كنى و حرمت دارى و تعظيم و توقير كنى و قوله : * ( وَعَزَّرْتُمُوهُمْ ) * در تعزير دو قول گفتند زجاج گفت مراد به تعزير نصرت ( 9 ) است يعنى اگر يارى كنيد پيغامبران مرا ( 10 ) و ابن زيد گفت مراد به تعزير توقير و تعظيم است و ابو عبيد ( 11 ) اين اختيار كرد به اين بيت استشهاد كرد :
و كم من ماجد لهم كريم
و من ليث يعزّر فى النّدىّ
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شده .
( 2 ) . ديگر نسخه بدلها بجز مت : عصا .
( 3 ) . لت : براوزد .
( 4 ) . مر بود .
( 5 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، لت : استخوانهاى ، مر : استخوان پاى .
( 6 ) . آج ، لب : روايتى .
( 7 ) . مر : چون .
( 8 ) . آج ، لب : كنى .
( 9 ) . اساس ، وز ، مت : تصرف ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 10 ) . مر : را .
( 11 ) . تب ، مر : ابو عبيده .