اتّفاق چرغدار و بازدار و يوزدار ( 1 ) مكلَّب نخوانند و مكلَّب جز سگبان نباشد .
مفسّران گفتند بعضى كه مراد به كلب معلَّم سگ صيدى است .
دگر آن كه طريقهء احتياط اقتضاى ( 2 ) اين مىكند چه بر اين قول اتّفاق است ( 3 ) و در آن قولها خلاف ( 4 ) است . و شرط سگ نيز آن است كه معلَّم باشد و سه شرط بايد تا سگ معلَّم باشد : يكى آن كه چون فرو فرستى بشود و چون زجرش كنى منزجر شود و سهام ( 5 ) آن كه آنچه بگيرد بنخورد و اين معانى از او بدفعات حاصل شود چندان كه در عادت گويند معلَّم شد . ( 6 ) و مذهب شافعى همچنين ( 7 ) است . و ابو حنيفه گفت ( 8 ) : چون دو بار چنين بكند كفايت باشد در آن كه معلَّم [ بود ] ( 9 ) .
و ابو يوسف و محمّد گفتند : به سه بار معلَّم شد ( 10 ) هر صيدى كه به سگى معلَّم كنند حلال باشد چون او را بكشد و از او بنه خورد . اگر بخورد ، عطا گفت : مردار باشد و عبد اللَّه عبّاس گفت : بنشايد خوردن . و در اخبار چنين آمد . جز كه بنزديك ما اعتبار به آن است كه اگر معتاد باشد خوردن صيد را صيد او بنشايد خوردن ( 11 ) . چون از او به خوردن و اگر ( 12 ) بنادره ( 13 ) افتد و احايين ( 14 ) ، باكى نباشد . و شافعى را دو قول است . و ابو حنيفه گفت : بنشايد خوردن به هيچ وجه بيان كرديم كه صيد جز سگ معلَّم بنشايد خوردن .
فامّا دگر جوارح از مرغان و سباع آنچه ايشان صيد كنند و مرد آن را زنده دريابد و بكشد ، حلال باشد . و اگر مرده ( 15 ) يابد او را در چنگال ايشان حرام باشد ( 16 ) بنزديك ما و بنزديك فقها روا باشد چون معلَّم باشد ( 17 ) . و اين قول حسن بصرى است و مجاهد و
هامش
( 1 ) . آج ، لب : ندارد .
( 2 ) . مر : تقاضاى .
( 3 ) . وز : ندارد .
( 4 ) . آج ، لب : اختلاف .
( 5 ) . تب ، آج ، لب : سيوم .
( 6 ) . آج ، لب : باشد .
( 7 ) . آج ، لب : همچنين ، مر : هم چو اين .
( 8 ) . مر : گويد .
( 9 ) . اساس و مت : ندارد ، از وز افزوده شده .
( 10 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : شود .
( 11 ) . اساس و مت و در اخبار چنين آمد ، كه زائد به نظر رسيد .
( 12 ) . آج ، لب ، مر : ندارد .
( 13 ) . مر ، لت : بنادر .
( 14 ) . آج ، لب ، لت ، مر : احانين . وز كنار اين كلمه افزوده : يعنى احيانا .
( 15 ) . مر در .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها بجز مت : حلال نباشد .
( 17 ) . مر ، لت : بود .