مكسور بكردند ( 1 ) براى التقاى ساكنين حملا على المجزوم و ( 2 ) به ضمّ نون خواندند لاتباع الضمّة الضمّة ( 3 ) * ( فِي مَخْمَصَةٍ ) * ، اى مجاعة . يقال : فلان خميص البطن اذا كان جائعا ، تشبيها بخميص البطن ، اذا كان ضامر البطن خلقة . قال الشّاعر :
تراه خميص البطن و الزّاد حاضر
عتيد و يغدوا فى القميص المقدّد
و قال اعشى ثعلبة :
تبيتون ( 4 ) فى المشتا ملاء بطونكم
و جاراتكم غرثى يبتن خمائصا
و مراد در هر دو بيت ضمور ( 5 ) بطن است از گرسنگى دون خلقت و در معنى بيت نابغهء ذبيانى است فى قوله :
و البطن ذو عكن خميص ليّن
و مراد ( 6 ) به مخمصة در آيت مجاعت است . و مصدر است بر قول بعضى [ و بر قول بعضى ] ( 7 ) اسم ، * ( غَيْرَ مُتَجانِفٍ ) * ، نصب او بر حال است . و متجانف متمايل باشد من جنف اذا مال . يقال جنف لكذا و ( 8 ) الى كذا ، اذا مال اليه . و معنى در اين جا متعمّد است به قرينهء * ( فَمَنِ اضْطُرَّ ) * ، يعنى هر كه مضطر شود و ( 9 ) ضرورت او را حمل كند و به آن آرد كه او را تناول مردار يا گوشت خوك يا بعضى از اين محرّمات بايد كردن و حدّ آن ضرورت آن است كه خايف باشد از تلف نفس ، و امّا ( 10 ) قاهرى او را الجا كند به آن ، تا ( 11 ) خائف باشد بر قتل اگر تناول نكند ( 12 ) . و عند اين حال رخصت است او را كه از مردار تناول كند . در مقدار آن خلاف كردند كه چه مقدار حلال باشد : بنزديك ما بيش از آن نشايد كه امساك رمق كند و اين مذهب فقهاى عراق است .
هامش
( 1 ) . اساس ، مر ، مت : نكردند ، با توجّه به معنى جمله و ضبط ديگر نسخهها تصحيح شد ، آج ، لب ، كردند .
( 2 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت بعضى .
( 3 ) . لت : ندارد .
( 4 ) . اساس و همهء نسخه بدلها ، بجز آج يبيتون ، كه چون با قاعده سازگارى نداشت ، با توجه به آج تصحيح شد .
( 5 ) . اساس و همه نسخه بدلها بجز آج و لت : غمور ، با توجه به سياق عبارت و خط آج ، تصحيح شد .
( 6 ) . اساس و مت در هر دو بيت غمور ، كه چون زائد مىنمود حذف گرديد .
( 7 ) . اساس و مت : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 8 ) . مر : او .
( 9 ) . اساس و مت : ندارد .
( 10 ) . مر : يا .
( 11 ) . آج : يا .
( 12 ) . مر : كند .