معنى [ كه ] ( 1 ) بيان كرديم . * ( وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ) * ، و نعمت خود بر شما تمام كردم ( 2 ) و تمام نعمت دنيا ( 3 ) در كمال دين تو است .
خداى تعالى باز نمود كه نعمت نعمت دين است ، براى آن كه نعمت دنيا برسد و نعمت دين برساند خداوندش را به نعمتى كه بنه رسد . حق تعالى شرايع به حسب مصالح مقسّم كرد چه اگر بجمله ( 4 ) فرو فرستادى بر مكلَّفان دشوار ( 5 ) آمدى چون امرى كردى يا نهيى يا حكمى نهادى روزى چند ترفيهى ( 6 ) دادى تا نفس ايشان به آن ساكن شدى و دل ايشان به آن موطَّن شدى تا آنگه كه ( 7 ) تمام شد ، ختم آن به ولايت خاتم الاوصياء كرد و آن را نعمتى ساخت كه آخرين نعمتهاى دينى كرد ، براى اين تمام نعمتش خواند و تمام اين نعمت را كه به اكمال دين مقرون كرد به ولايت مردى تمام بازبست كه رضاى خداى تعالى به قبول ولاى او حاصل توان كرد ( 8 ) .
مواهب اللَّه عندي جاوزت املى ( 9 )
و ليس يبلغها قولي و لا عملي
لكنّ اشرفها عندي و افضلها
ولايتي لأمير المؤمنين علىّ
* ( وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً ) * ، بعضى مفسّران گفتند : مراد به دين طاعت است اين جا و درست آن است كه ملَّت است . و نصب او بر حال است اگر گويند وقتى دين اسلام چنان بود ( 10 ) كه خداى تعالى نمىپسنديد به بندگانش تا اين روز پسنديد آن را ، جواب گوييم : اين قول به دليل الخطاب باشد و آن باطل است بنزديك محقّقان اهل علم براى آن كه رضاى او دين اسلام را براى خلقان و مسلمانان اين روز و اين وقت ، دليل نكند بر نفى ( 11 ) رضاى او پيش از آن ( 12 ) . قوله : * ( فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ ) * ، اضطرّ افتعل ، من الضّرورة ، جز آن است كه « تا » ى افتعال قلب كردند با « طا » براى مطابقهء « ضاد » در « تا » ، هر دو از حروف اطباق باشند . از قرّاء بعضى نون را
هامش
( 1 ) . اساس و مت : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 2 ) . مر : كرديم .
( 3 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، لت : دينى .
( 4 ) . مر : جمله .
( 5 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : دشخوار .
( 6 ) . مر : ترفّهى .
( 7 ) . اساس و مت : آنك كه .
( 8 ) . آج ، لب ، مر چنان كه شاعر گويد .
( 9 ) . مر : امل ، وز : اهلى .
( 10 ) . وز : وقتى چنان بود .
( 11 ) . تب ، آج ، لب : نهى ، مر : وقت ، لت ، رفض .
( 12 ) . مر : پيش ايمان .