نيست الَّا خدمت ( 1 ) كعبه و رعايت سقاية الحاجّ كه آن برقرار خود رها كرديم .
و در شاذّ اعمش و عيسى و يحيى بن ابى كثير ( 2 ) خواندند : يجر منّكم به ضمّ « يا » من اجرمه . و جرم و اجرم لغتان الَّا أنّ جرم اعرف و افصح .
قوله تعالى : * ( وَتَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى ) * ، امر است از خداى تعالى جمله مكلَّفان را ( 3 ) بر معاونت و مظاهرت و يارى دادن يكديگر بر برّ و تقوى و پرهيزكارى كه نيكو ( 4 ) باشد از فضل و احسان . و برّه و برّ به و هو برّ و بارّ . و « تقوى » پرهيزكارى باشد يعنى خويشتن نگاه داشتن از عقاب خداى به نا كردن فعلى كه مستحقّ عقاب شوند به آن . و قوله : * ( وَتَعاوَنُوا ) * ، عطف نيست ، على قوله : * ( أَنْ تَعْتَدُوا ) * . بل كلامى است مبتدا مستأنف و امر است جماعت ( 5 ) مكلَّفان را به معاونت . و تفاعل از ميان قوم باشد چنان كه مفاعله از ميان دو كس باشد ( 6 ) بيشتر . * ( وَلا تَعاوَنُوا عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوانِ ) * ، و يكديگر را يارى مكنى بر اثم و عدوان . « اثم » گفتند ( 7 ) هر معصيتى باشد كه متعدّى نبود از فاعلش به غيرى . و عدوان معصيتى باشد متعدّى چون ظلم و قتل و غصب .
و ابصة بن معبد گفت : از رسول - عليه السّلام - [ پرسيدم ] ( 8 ) كه « برّ » و « اثم » چه باشد ؟ گفت : برّ آن باشد كه دل توبه آن منشرح شود و آن را قبول كند و اثم آن بود كه در دل تو اثر كند و اگر چه مردمان تو را بر آن فتوى كنند . * ( وَاتَّقُوا اللَّه إِنَّ اللَّه شَدِيدُ الْعِقابِ ) * ، از خداى بترسى كه عقاب ( 9 ) خدا سخت است .
عجب از ضعيفى كه او از عقاب سخت بنترسد چه اگر آدمى از سنگ بودى يا از آهن به آتش دنيا هم بس نبودى . فكيف كه بر اين تركيب ضعيف است و آتش آتش دوزخ ( 10 ) ! كه در خبر آمده است كه اگر اهل دوزخ را در ميان آتش دنيا نهند از راحت و آسايش خواب ببرد ( 11 ) ايشان را .
هامش
( 1 ) . مر خانه .
( 2 ) . آج ، لب : يحيى بن كثير .
( 3 ) . وز : ندارد .
( 4 ) . مر : نيكوا .
( 5 ) . تب : جماعتى .
( 6 ) . مر يا .
( 7 ) . تب : گفتندى .
( 8 ) . اساس و مت : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 9 ) . مر : عذاب .
( 10 ) . مر : دزخش سر و كار .
( 11 ) . اساس ، وز و مت : نزد .