اصطلاح . امّا از جهت لغت معنى آن بود كه ايشان چون نقصان حظَّ خود كردند از ثواب به آنچه كردند [ كه اگر نكردندى ايشان را ثواب بودى ، و « ظلم » در لغت نقصان باشد . در وجه دوم تا چون ايشان نفس خود را اضرار كردند و به آنچه كردند ] ( 1 ) استجلاب مضرّت عقاب كردند ، پس بمنزلهء ظالم نفس خود بودند ، اگر آنگه كه اين كردند به تو آمدندى و عذر خواستندى و طلب مغفرت كردند [ ى ] ( 2 ) از خداى و از دل استغفار و توبه كردندى ( 3 ) و رسول - عليه السلام - براى ايشان استغفار كردى ، ايشان خداى را توبه پذيرنده و بخشاينده يافتند ( 4 ) ، يعنى خداى تعالى چنين بودى تا اگر وجدان و ادراك ( 5 ) بودى جز چنين نبودى ، براى آن كه ادراك تعلَّق به مدرك كه ( 6 ) دارد على ما هو به دارد ، پس اين كنايت باشد از آن كه خداى - جلّ و عزّ - جز چنين ( 7 ) كه گفت ( 8 ) از توّابى و رحيمى نيست با تائبان و مستغفران چون از سر توبه و اخلاص استغفار كنند ، و از حقّ آن كه او استغفار كند آن است كه اوّل در دل توبه كند از ندم و عزم كه گفتيم ، پس به زبان استغفار كند چه اگر به اصرار كند ( 9 ) به دل و زبان استغفار كند ، چنان بود كه رسول - عليه السّلام - گفت :
المصرّ على ذنبه المستغفر بلسانه كالمستهزىء بربّه ، گفت : آن كه به زبان استغفار كند [ 323 - ر ] و به دل اصرار كند ، او بر خداى فسوس ( 10 ) مىدارد .
حسن بصرى گفت : آيت در حقّ دوازده مرد منافق آمد كه با يكديگر بر نفاقى اتّفاق كردند و خداى تعالى رسول را - عليه السّلام - خبر داد ، گفت : در ميان شما كه حاضرانيد ( 11 ) دوازده مرد بر كارى نفاق اتّفاق كردند ، و خداى تعالى مرا خبر داد ( 12 ) . اگر
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . اساس ، وز : ندارد ، با توجّه به مت و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . آج ، لب ، مر از خداى .
( 4 ) . تب ، آج ، لب ، مر : يافتندى .
( 5 ) . آج ، لب ، مر بر او روا .
( 6 ) . آج ، لب : مدركه .
( 7 ) . اساس نبودى براى آن كه ادراك تعلَّق به مدرك كه دارد ، كه با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زائد و تكرارى مىنمود و حذف گرديد .
( 8 ) . كذا : در اساس ، مت ، ديگر نسخه بدلها : چنين كه گفت .
( 9 ) . آج ، لب ، مر : ندارد .
( 10 ) . مر : افسوس .
( 11 ) . آج ، لب : حاضرانى / حاضرانيد .
( 12 ) . مر و .