و اگر ما بنويسيم بر ايشان كه بكشيد خود را يا بيرون شوى ( 1 ) از سراهاى خود ( 2 ) ، نكنند مگر اندكى از ايشان ، و اگر ايشان بكنند آنچه پند مىدهند ايشان را به آن ، باشد بهتر ( 3 ) ايشان را و سخت [ تر ] ( 4 ) بر جاى بودنى .
پس ما بدهيم ايشان را از نزد ما مزدى بزرگ .
و راه نماييم ( 5 ) ايشان را راه راست .
هر كه ( 6 ) فرمان برد خداى را و پيغامبر را ، ايشان با آنان باشند كه انعام كرد ( 7 ) برايشان خداى ( 8 ) از پيغامبران و راست گويان و شهيدان ( 9 ) و نيكان و نكو باشند ايشان همراه ( 10 ) .
آن فضل است از خداى و بس است خداى دانا .
قوله : * ( فَكَيْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ ) * « كيف » سؤال عن ( 11 ) حال باشد و معنى او استفهام بود ، و اين جا تقريع و تعجيب است . و در موضع او دو قول گفتهاند ( 12 ) : يكى رفع به خبر ابتدا ، أى فكيف [ 322 - پ ] صنيعهم اذا اصابتهم مصيبة .
* ( بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ) * ، و التقدير : الإساءة صنيعهم بالجرأة فى كذبهم ام الاحسان بالتوبة . و « كيف » چون در جاى خبر ابتدا باشد لا بد مقدّم بود بر ابتدا ، براى آن كه
هامش
( 1 ) . اساس : شدى ، با توجّه به وز تصحيح شد ، تب : شويد ، آج ، لب : بيرون آيند .
( 2 ) . تب : سرايهاتان .
( 3 ) . اساس ، مت است ، با توجه به وز و تب زايد مىنمايد .
( 4 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و تب افزوده شد .
( 5 ) . آج ، لب : راه نموديمى .
( 6 ) . تب ، آج ، لب : و هر كه .
( 7 ) . آج ، لب : نيكويى كرد .
( 8 ) . وز ، تب ، آج ، لب : خداى برايشان .
( 9 ) . آج ، لب : كشته شدگان در راه خداى .
( 10 ) . آج ، لب : اينان رفيقان در راه دين .
( 11 ) . تب : از .
( 12 ) . مت ، آج ، لب : گفتند .