لا تحاسدوا و لا تباغضوا و لا تدابروا و كونوا عباد اللَّه اخوانا التّقوى ههنا - و اشار بيده الى صدره - حسب امرئ من الشّرّ ان يحفر ( 1 ) اخاه ( 2 )
، بر يكديگر حسد مبريد و با يكديگر دشمنى مكنيد ، و پشت بر يكديگر مكنيد ، به معنى خذلان و هجران ( 3 ) ، و اى بندگان خداى چون برادران باشيد ، پرهيزگارى در دل است . بس باد مرد را از شرّ و بدى آن كه عهد برادر مسلمان بشكافد .
و
قال - عليه السلام : المؤمن للمؤمن كالبنيان يشدّ بعضه بعضا و شبّك بين اصابعه
، گفت : مؤمن مؤمن را چون بنيان است كه بهرى را محكم دارد و انگشتان درهم افگند . و
قال - عليه السلام : المؤمنون كنفس واحدة
، مؤمنان چون يك تناند ( 4 ) .
و
قال - عليه السلام : مثل المؤمنين في توادّهم و تراحمهم كمثل الجسد اذا اشتكى بعضه تداعى سايره بالسهر و الحمّى ،
مثل مؤمنان در دوستى ايشان با يكديگر و رحمت ايشان بر يكديگر چون مثل تن است كه چون بعضى از او بنالد و رنجور شود ، جمله را دعوت كند و بخواند به بى خوابى و تب .
* ( وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ ) * ، و شما اى جماعت اوس و خزرج بر كناره كنده از دوزخ بودى . * ( فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها ) * ، خداى تعالى شما را برهانيد ، و اين مثل است ، يعنى شما نزديك بوديد ( 5 ) كه در دوزخ افتيد ( 6 ) ، و از ميان شما و افتادن در دوزخ هيچ نمانده بود جز آن كه مرگ به شما رسيدى . چون كسى كه بر كناره چاهى يا خندقى باشد ، به هر آسيبى كه به او رسد در افتد . خداى تعالى ايشان را تشبيه كرد و احوال ايشان به حال كسى كه بر كناره [ حفره اى ] ( 7 ) باشد ، هر ساعت خوف آن بود كه در
هامش
( 1 ) . كذا در مج و ديگر نسخه بدلها كه ترجمه حديث هم با همين ضبط سازگار مىنمايد ، امّا ضبط اين كلمه در منابع حديث به صورت « يحقر » آمده است .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : لاخيه .
( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مب : يعنى خذلان و هجران ، مب : و با يكديگر خذلان و هجران مكنيد .
( 4 ) . وز : در حاشيه افزوده للعارف الشيرازى :بنى آدم اعضاى يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهراندچو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار( 5 ) . آج ، لب ، فق : بودى ، مب ، مر : بوديد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : افتى / افتيد .
( 7 ) . مج ، وز : ندارد ، از آج افزوده شد .