حاضر آيند . فامّا آنان كه آمده نباشند ( 1 ) ، اين معانى در حقّ ايشان لطف نبود - لأمر يرجع اليهم - براى ( 2 ) كارى كه راجع باشد به ايشان نه با ميزبان ، و اين وجهى نيكو و معتمد است .
وجهى دگر آن است كه : خداى تعالى حكم نكند به هدايت آنان كه به اين صفت باشند . وجهى دگر آن كه : مراد به « هدى » ( 3 ) ثواب بود ، اى كيف يثيب ( 4 ) اللَّه ، خداى چگونه ثواب دهد و هدايت ره بهشت كند آنان را كه به اين صفت باشند ! فامّا قوله : * ( كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ) * ، مراد آن است كه : كفروا بعد اظهارهم الايمان ، براى آن كه ارتداد از مؤمن حقيقى درست نباشد بنزديك ما ، براى آن كه مؤدّي بود با اصلى از دو اصل فاسد : امّا احباط ، و قد دلّ الدّليل على بطلانه ، و امّا جمع بين الاستحقاقين على سبيل التّأبيد . بيان اين آن است كه اجماع است كه بر ايمان استحقاق ثواب ابد ( 5 ) باشد ، و بر كفر عقاب ابد اگر مؤمن محقّق كه به ايمان مستحقّ ثواب ابد بوده باشد ( 6 ) كافر شود و كفرى حقيقى مستحقّ عقاب ابد شود ، پس در يك حال هم مستحقّ ثواب ابد باشد و هم مستحقّ عقاب ابد ، و اين محال است ، و امّا بايد گفتن كه عقاب كفرش ثواب ايمانش محبط كرد ( 7 ) ، و احباط باطل است بنزديك ما ، چون هر دو اصل فاسد است ، دليل كند بر آن كه مؤمن حقيقى مرتد نشود امّا يا مظهر ايمان بده ( 8 ) باشد در اوّل و يا مظهر كفر بده ( 9 ) باشد در دوّم .
اگر گويند : چه گويى در كافر كه مسلمان شود نه همچنين باشد يا مؤدّي بود با جمع بين الاستحقاقين ، و امّا مؤدّى بود با احباط ؟ جواب گوييم : احباط نباشد اين جا ، و انّما خداى تعالى اسقاط عقاب او كند به اجماع ،
لقوله - عليه السلام - الاسلام يجبّ ما قبله ،
اسلام آن را كه پيش آن باشد ( 10 ) ببرد . * ( وَاللَّه لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ) * ، و خداى تعالى هدايت نكند به اين معانى كه گفتند ( 11 ) ظالمان را ، و مراد به « ظالم »
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كه نيامده باشند .
( 2 ) . دب ، مب ، مر : از براى .
( 3 ) . مب ، مر : يهدى .
( 4 ) . مب ، مر : يثبت .
( 5 ) . لب ، فق ، مب ، مر : ابدى .
( 6 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : شده باشد .
( 7 ) . مب ، مر : گرداند .
( 9 - 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بوده .
( 10 ) . دب : آنچه پيش اين بوده باشد ، مب ، مر : پيش از آن بوده باشد .
( 11 ) . مب ، مر : گفتيم .