او متحرك باشد ، يقولون : ضربته ضربا شديدا ، چنان كه : ميم ( 1 ) انتم و قمتم ، و انشد :
لمّا راى ان لادعه و لا شبع
مال الى ارطاة حقف فاضطجع
و آن كس كه اختلاس كرد اكتفا كرد از « ياء » به كسره و از « واو » به ضمّه ، و آن قراءت سلام است در شاذّ يؤده ، و انشد الفرّاء :
اتاني كلاب و ابن اوس فمن يكن
قناعه مغطيا فانّي لمجتلي
و آن كه اشباع كرد مراعات اصل كرد . سيبويه گفت : پس « ها » ى ضمير مذكّر « واو » ى بيارند اگر مضموم بود ، و « يا » يى اگر مكسور بود ، چنان كه ما بعد « ها » كه ضمير مؤنّث بود « الفي » بيارند .
* ( إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْه قائِماً ) * ، يحيى بن وثّاب و اعمش و طلحة بن مصرّف در شاذّ خوانند : الا ما دمت ، و اين لغت تميم است كه گويند : متّ تموت ، و دمت تدوم ، با آن كه كلمه من ذوات الواو است . فرّاء گفت : لغت بعضى عرب است دام يدام و مات يمات ، على فعل يفعل ، مثل : خاف يخاف و هاب يهاب .
عبد اللَّه عبّاس گفت : ملحّا ، مگر الحاح و سختى كنى . مجاهد و عطا و سعيد بن جبير گفتند : مواظبا ، تا مداومت بكنى و ملازمت . قتاده گفت : مداومت ( 2 ) تقاضا خواست .
سدّى گفت : قائما على راسه ، قتيبى گفت : قيام در آيت كنايت است از مداومت مطالبت ، براى آن كه مرد متكاسل را قاعد خوانند .
ابو روق گفت معنى آن است كه : چندانى معترف باشد كه تو ايستاده باشى ( 3 ) در وقت نهادن ، چون به روى و روزگارى بر آيد منكر شود .
* ( ذلِكَ ) * ، آن ( 4 ) ، يعنى آن استحلال و خيانت براى آن است كه ايشان گفتند :
* ( لَيْسَ عَلَيْنا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ ) * ، بر ما حرجى نيست در مال عرب ، بيانش : هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ ( 5 ) ، اى في العرب ، و مراد به « سبيل » حرج است لقوله : ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ ( 6 ) ، اى من حرج .
هامش
( 1 ) . اساس : اميم ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . آج : بمداومت .
( 3 ) . وز و .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اين .
( 5 ) . سوره جمعه ( 62 ) آيه 2 .
( 6 ) . سوره توبه ( 9 ) آيه 91 .