و سى اسب و سى شتر بدهند عاريت ( 1 ) مضمون پذرفته ( 2 ) به اين وفا كنند ايشان را جوار خداست و ذمّه محمّد رسول خداى هر كه ربا خورد پس از ( 3 ) امسال ذمّت من از او بيزار است .
نامه بستدند و ببردند و در راه با يكديگر مىگفتند : اين كه ما كرديم صلاح بود يا نه ؟ عاقب و عبد المسيح ايشان را گفتند كه : و اللَّه كه ما و شما مىدانيم كه محمّد پيغامبرى مرسل است ، و آنچه آورده است از كتاب از قبل خداى است ، و به خداى كه هيچ كس با هيچ پيغامبر ملاعنه نكرد و الَّا مستأصل شدند و از ايشان كسى نماند كوچك و بزرگ ، و اگر شما اين كنيد ( 4 ) هلاك شويد ( 5 ) و بر پشت زمين هيچ ترسا نماندى ، كه من در ايشان نگريدم ( 6 ) ، رويها ديدم كه اگر از خداى بخواستندى تا كوهها را از جاى بر كند ( 7 ) اجابت كردى .
و رسول - عليه السلام - گفت : به آن خداى كه جان من به امر اوست كه عذاب فرو آينده بود ( 8 ) بر نجران اگر ملاعنه كردندى ، و خداى تعالى ايشان را با خوك و بوزنه ( 9 ) كردى ، و از اين كوه آتشى بر آمدى و همه را بسوختى ، و از قبيله ( 10 ) ايشان هيچ جانور ( 11 ) نماندى تا مرغان ( 12 ) بر درختها و سال برنگشتى كه بر پشت زمين يك ترسا بودى .
قوله : * ( فَمَنْ حَاجَّكَ فِيه ) * ، هر كه با تو حجّت آرد و خصومت كند در عيسى پس از آن كه علم يقين به تو آمد در حق او . * ( فَقُلْ تَعالَوْا ) * ، بگو بيايى ( 13 ) . و « تعالوا » ، تفاعلوا من العلوّ باشد ، اى ارتفعوا . و در اصل وضع كه نهادند به جاى آن نهادند كه مرد بر بالاى ( 14 ) نشسته ، آينده را گويد : تعال ، اى ارتفع ، چنان كه ما به پارسى گوييم : بر آى
هامش
( 1 ) . وز : عاريه / عاريه اى .
( 2 ) . دب ، مب : پذيرفته اى .
( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مب : ندارد .
( 4 ) . دب : كنى / كنيد .
( 5 ) . دب : شوى / شويد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مب ، مر : نگريستم .
( 7 ) . مب بر آن .
( 8 ) . دب : فرود آمده بود .
( 9 ) . دب ، مب ، مر : بوزينه .
( 10 ) . دب : قبيل .
( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : جانورى .
( 12 ) . مر ايشان هيچ .
( 13 ) . آج ، فق ، مب ، مر : بياييد .
( 14 ) . مج آن ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .