گفتند : يا محمّد ! او را پدرى ( 1 ) شناسى ؟ رسول - عليه السلام - گفت : او نه از نكاح زاد تا او را پدر باشد . گفتند ( 2 ) : هيچ بنده مخلوق را ديدى كه نه از ( 3 ) نكاح باشد و او را پدر نباشد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّه ) * ، الى قوله : * ( فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّه عَلَى الْكاذِبِينَ ) * ( 4 ) .
رسول - عليه السلام - ايشان را گفت : چون شما را ( 5 ) قول من باور نمىكنيد ( 6 ) و حجّت قبول نمىكنى ، بيايى ( 7 ) تا مباهله كنيم ، كه خداى مرا خبر داد كه عذاب فرود آرد بر دروغزن .
با يكديگر نگريدند و گفتند : چه راى است ( 8 ) ؟ گفتند : مهلت بايد خواستن تا فردا . گفتند : ما را مهلت ده تا فردا تا ما انديشه كنيم ، آنگه برفتند و با هم بنشستند و راى زدند ، اسقف ، ايشان را گفت : اگر محمّد فردا آيد و عامّه صحابه را در قفا گرفته ، از او هيچ انديشه مكنيد ( 9 ) و با او مباهله كنيد ( 10 ) كه او بر حق نيست ، و اگر آيد و خاصّه فرزندان خود را و قرابات خود را آرد از مباهله او حذر كنيد .
چون بامداد بود و صحابه در مسجد جمع شدند و هر كسى توقع كرد ( 11 ) كه رسول - عليه السلام - او را حاضر كند ، رسول گفت : مرا نفرمودهاند الَّا ( 12 ) خاصّگان خود را از زنان و مردان و كودكان آن جا برم ، آنان را كه خداى تعالى به دعاى ايشان عذاب فرستد و عذاب صرف كند .
آنگه دست على گرفت ( 13 ) و حسن و حسين از پيش او مىرفتند ( 14 ) ، و فاطمه -
هامش
( 1 ) . وز ، فق : پدر .
( 2 ) . مج : گفت ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . مج : در ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : على الكافرين .
( 5 ) . مب ، مر : ندارد .
( 6 ) . نمىكنيد / نمىكنى .
( 7 ) . نمىكنى بيايى / نمىكنيد بياييد .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر شما را .
( 9 ) . دب : مكنى / مكنيد .
( 10 ) . دب : كنى / كنيد .
( 11 ) . دب : مىكرد .
( 12 ) . مج : كه آن ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 13 ) . لب ، مب : بگرفت .
( 14 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : حسن و حسين مىرفتند از پس او .