گناه تا ( 1 ) آسمان مىبرم . آن ( 2 ) فرشته ديگر ( 3 ) گفت : و عجب آن است كه من براتى به نام او از آتش دوزخ به زمين مىبرم ! اين فرشته بعجب ( 4 ) بماند و گفت : چرا چنين آمد ! گفت : چون تو بيامدى ، او ( 5 ) « آية الشّهادة » بخواهد ، خداى تعالى گفت : من گناه [ و ] ( 6 ) معصيتش در كار ايمان و معرفتش كردم .
خبر هفتم ، در خبر هست ( 7 ) كه خداى در بعضى كتب انزله كرد كه ( 8 ) : اى بنده [ من ] ( 9 ) ! مرا بنزديك تو سرّى است ، و تو را بنزديك من سرّى ، سرّ من به نزديك تو توحيد من است ، و سرّ تو بنزديك من گناهان و معاصى تو است ، چون سرّ من نگاه داشتى و ضايع نكردى ، من اوليتر ( 10 ) كه سرّ تو پوشيده دارم و كس را بر آن اطَّلاع ندهم .
خبر هشتم آن است كه ، روايت كردند كه روزى واعظى بر منبر مىگفت ( 11 ) : هر كس ( 12 ) اين آيت بخواهد ، خداى تعالى او را هزار حسنه بنويسد و هزار سيّئه بسترد [ 404 - پ ] و هزار درجه برفيع ( 13 ) كند . بعضى حاضران را عجب آمد . آن شب بخفت ، در خواب ديد كه قايلى او را گفت : ياد دارى كه غريمان بر تو جمع شدند و تو چيزى نداشتى كه به ايشان دهى ؟ بيتى چند گفتى موسى حازم را ، در او گفتى .
اتوني جميعا يطلبون حقوقهم
فمنّينهم ما عند موسى بن ( 14 ) حازم
او تو را گفت : و امت چند است ؟ گفتى : سى هزار دينار . گفت : من مىدهم ، از آن عجب نداشتى ، از اين عجب مىدارى ! مرد از خواب در آمد و توبه كرد و پشيمان شد .
خبر نهم ، در خبر مىآيد كه هر كس كه او گويد :
اللَّهم انّي اشهدك و اشهد ملائكتك و حملة عرشك و سكّان سماواتك و جميع خلقك بأنّي اشهد ان لا إله الَّا
هامش
( 1 ) . مج ، وز : به ، فق ، مر : با .
( 2 ) . همه نسخه بدلها بجز مب ، مر : اين .
( 3 ) . همه نسخه بدلها بجز مب ، مر : ندارد .
( 4 ) . اساس : متعجّب ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، لب : و .
( 9 - 6 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 7 ) . اساس : است ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 8 ) . مج : انزله هست كه .
( 10 ) . مب : اوليترم ، مر : اولىام .
( 11 ) . مج ، وز ، دب ، منبرى گفت ، فق : بر بالاى منبر مىگفت .
( 12 ) . مب ، وز كه .
( 13 ) . دب ، فق : ترفّع ، آج ، لب ، مر : ترفيع .
( 14 ) . اساس : موسى اين .