مستحسن دارند و هم مبارك ، و ابن نباته شاعر در قصيده گفت ( 1 ) وصف ( 2 ) اغرّ و محجّل - و قد ابدع فيه :
يا ايّها الملك الَّذي عزماته
من خلقه و رواعجوه ( 3 ) من رائه
قد جاءنى الطَّرف الَّذي اهديته
هاديه يعقد ارضه بسمائه
متجلَّلا و البرق من اسمائه
متبرقعا و الحسن من اذوائه ( 4 )
فكأنما لطم الصّباح جبينه
فاقتصّ منه فخاض في احشائه
و هم او گويد هم اين معنى در قصيده اى ديگر :
و ادهم يستمدّ اللَّيل منه
و يطلع بين جبهته الثّريّا
سرى نحو الصّباح يطير مشيا
و يطوى فجوة الافلاك طيّا
فلمّا خاف و شك البين منه
تشبّث بالقوايم و المحيّا
ابو جعفر المداينىّ روايت كند از قاسم بن الحسن بن الحسن ( 5 ) از پدرش از جدّش امير المؤمنين على - عليه السلام - از رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - كه او ( 6 ) گفت :
چون خداى تعالى خواست تا اسپ بيافريند باد جنوب را گفت : من از تو خواهم خلقى آفريد ( 7 ) يعنى آن فريشتگان را ( 8 ) كه بر باد جنوب موكّل باشند ، خلقى كه عزّ اولياء و دوستان من باشند و مذلَّت دشمنان من ( 9 ) و جمال اهل طاعت من ، فريشتگان گفتند : بار خدايا ! فرمان تو راست ، حق تعالى از باد جنوب اسپى بيافريد .
آنگه گفت ( 10 ) : من تو را غريب آفريدم ، و خير در پيشانى تو بستم و غنيمتها مجموع بود بر پشت ( 11 ) [ تو ] ( 12 ) خداوند تو را بر تو مهربان كردم ، و تو را پرنده اى بى پر
هامش
( 1 ) . آج در .
( 2 ) . مج ، وز اسپى .
( 3 ) . آج : روائه ، مج ، وز ، دب : رواؤه .
( 4 ) . آج : متبرقعا و البدر من اكفائه .
( 5 ) . اساس كه نو نويس است : قاسم بن حسن از ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 6 ) . همه نسخه بدلها : ندارد .
( 7 ) . مج ، وز : خلقى خواهم آفريد ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : خلقى خواهم آفريد - ، مر : خلقى مىخواهم .
( 8 ) . مج ، وز : ندارد .
( 9 ) . مج باشند .
( 10 ) . اساس كه نو نويس است ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گويد ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 ) . مج ، وز : غنيمتها بر پستتر مجموع بود .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .