درم . و والبى گفت از عبد اللَّه عبّاس : هزار دينار يا دوازده هزار درم ديت مردى مسلمان ( 1 ) .
ابو حمزة الثّمالى گفت : هشت هزار دينار باشد ، و سدّى گفت : چهار هزار دينار باشد .
و در بعضى كتب آمد كه : قنطار ضياع و عقار باشد ، و اصل كلمه [ 401 - پ ] از احكام است . و پل را از اين جا قنطره گويند كه محكم كرده باشند .
قتاده گفت : مقنطره « مالى منضّد بر هم نهاده درهم بى جا رده ( 3 ) باشد . يمان گفت : در زمين نكنده ( 4 ) باشد . سدّى گفت : مضروب منقوش باشد .
فرّاء گفت : مضعّفه باشد چنان كه قنطار سه هزار باشد و مقنطره نه هزار ، و على هذا الحساب .
و ابو عبيده گفت : مفعّله من القنطار چنان كه ألف مؤلَّف .
* ( مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ ) * ، از زر و سيم ، گفتهاند : زر را براى آن ذهب خوانند كه يذهب و لا يبقى ، و سيم را براى آن فضّه خوانند لأنّها تنفضّ اى تتفرّق . * ( وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ ) * ، « خيل » لفظ جنس است ، كالجنّ و الانس ، و الابل از ( 5 ) لفظ خود واحد ندارد و واحدش فرس باشد .
و علما در معنى « مسوّمه » خلاف كردند . مجاهد گفت و سعيد جبير و ربيع كه : چرنده باشد ، و عطيّه از عبد اللَّه عبّاس هم اين گفت ، و حسن بصرى گفت : در مرغزار گردد ، يقال : سامت الخيل تسوم و اسمتها انا و سوّمتها تسويما فهى مسوّمة ، قال اللَّه تعالى : فِيه تُسِيمُونَ ( 6 ) ، و قال الاخطل :
مثل ابن بزعة او كاخر مثله
اولى لك ابن مسيمة الأجمال .
يعنى ، راعية الابل .
هامش
( 1 ) . مب ، مر بود .
( 2 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : مقنطر ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . مج : بجا آورده ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بجارده .
( 4 ) . اساس كه نو نويس است ، مر : فكنده ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . اساس ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اين ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 6 ) . سوره نحل ( 16 ) آيه 10 .