حقّ خداى ( 1 ) تعالى در رقاب ( 2 ) و ظهور آن فراموش نكند .
امّا ( 3 ) آن كس ( 4 ) كه او را « وزر » باشد ، مردى باشد كه اسپى باز بندد براى فخر و ريا و معادات اهل اسلام .
و خبّاب بن الأرتّ روايت كند از ( 5 ) رسول - عليه السلام - كه گفت اسپان سهاند :
فرس للرّحمن و فرس للإنسان و فرس للشيطان .
امّا آنچه خداى راست ، اسپى باشد كه در راه ( 6 ) خداى براى جهاد كفّار باز بندند .
و امّا آنچه آدمى راست ، اسپ ( 7 ) كه مردى ( 8 ) دارد براى نسل [ و ] ( 9 ) بچّه .
و امّا آنچه شيطان راست ، اسپى باشد كه بر او گرو بندند و قمار بازند .
و قوله : * ( وَالأَنْعامِ ) * ، جمع « نعم » ، و آن شتر و گاو و گوسفند بود ، و « نعم » اسمى است مر جمع را ، و از ( 10 ) لفظ خود واحد ندارد ، كالقوم و الرّهط و النّفر .
* ( وَالْحَرْثِ ) * ، زرع يعنى كشت ( 11 ) و بذر كردن ( 12 ) . * ( ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * ، اين متاع زندگانى دنياست ، يعنى اين جمله كه بر شمرد همه ( 13 ) تمتّع زندگانى دنياست ( 14 ) ، اين سراست كه دنياست ، و « دنيا » تأنيث ادنى ( 15 ) باشد ، نزديكتر ، براى آن كه صفت سراست ( 16 ) و « دار » مؤنّث باشد .
* ( وَاللَّه عِنْدَه حُسْنُ الْمَآبِ ) * ، خداى را بنزديك او حسن المآب است . و « مآب » مرجع باشد من آب يؤوب اذا رجع ، بازگشتنگاه نكو آن جاست كه : فِيها ما تَشْتَهِيه [ 402 - پ ] الأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الأَعْيُنُ ( 17 ) . . . ، آنچه تو آرزو ندانى كردن ،
فيها ما لا عين
هامش
( 1 ) . اساس كه نو نويس است : حق ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . مج ، وز : ندارد .
( 3 ) . مج ، وز : و اما .
( 4 ) . اساس كه نو نويس است را ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 5 ) . مج : گفت از .
( 6 ) . مج ، وز : ره .
( 7 ) . مج ، وز ، مر : اسپى .
( 8 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : مرد .
( 9 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 10 ) . اساس ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : آن ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 ) . مج ، وز : يعنى زرع و كشت .
( 12 ) . وز : برز كردن .
( 13 ) . آج ، لب ، مب ، مر : هم .
( 14 ) . مج ، وز : ندارد .
( 15 ) . كذا در اساس ، آج ، وز ، مج ، دب .
( 16 ) . اساس كه نو نويس است : تثنيه است ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 17 ) . سوره زخرف ( 43 ) آيه 71 .