بر ننهد ( 1 ) خدا هيچ نفس ( 2 ) را مگر توانايى او ( 3 ) ، او راست آنچه كرد و بر اوست آنچه كند ( 4 ) . خداى ما ! مگير ما را اگر فراموش كنيم يا خطا كنيم ، خداى ما ! منه بر ما گرانى چنان كه نهادى بر آن كسان كه پيش از ما بودند ، خداى ما ! بار منه ما را آنچه توانايى نيست ما را به آن ، عفو كن ( 5 ) از ما و بيامرز ما را و ببخشاى بر ما ، تو خداوند مايى ( 6 ) ، يارى دهد ما را بر گروه نا گرويدگان .
قوله تعالى : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ ) * - الاية ، عبد اللَّه عبّاس گفت :
چون خداى - جلّ جلاله - ربا حرام كرد ( 7 ) سلم حلال كرد تا آنان كه از آن ( 8 ) باز مانند ( 9 ) ايشان را عوض باشد به از آن كه هم مقصود [ و ] ( 10 ) منفعت حاصل بود و هم مضرّت [ و ] ( 11 ) معصيت مندفع ، گفت : اى گرويدگان ( 12 ) ! * ( إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ ) * ، چون دين دهى ( 13 ) يكديگر را ، و تفاعل [ از ] ( 14 ) ميان جماعت باشد ، چون : تقابل و تضارب و تمانع و جز آن .
* ( إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ) * ، تا به وقتى معيّن ، و دان فلان فلانا يدينه دينا اذا اعطاه الدّين فهو دائن ، و المعطى مدين و مديون ، و قوله : * ( تَدايَنْتُمْ ) * ، وام و نسيه و سلم در او داخل باشد و هر حقّى كه مؤجّل باشد ، و آنچه مؤجّل نباشد آن را « حالّ » خوانند و « عين » خوانند ، و براى آن گفت : « بدين » ، تا ( 15 ) اشتباه نباشد به مجازات ، براى آن كه اين تفاعل اگر مبهم بگذاشتى ملتبس شدى به آن كه از « دين » است نه از « دين » ، پس قيد زد و بيان كرد تا احتمال برخيزد و پيدا شود كه از دين است نه از دين - كه جزا باشد - و گفتهاند ( 16 ) : بر سبيل تأكيد است ، چنان كه گفت :
هامش
( 1 ) . تب : بار برننهد .
( 2 ) . تب ، مج ، وز : كس ، آج ، لب ، فق : تنى .
( 3 ) . تب ، مج ، وز : مگر طاقتش .
( 4 ) . تب ، مج ، وز : آنچه اندوخت .
( 5 ) . آج ، لب : گذران .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : تو متولى امور مايى .
( 7 ) . تب : به حرام كرد .
( 8 ) . آج در بالاى كلمه افزوده است : ربا .
( 9 ) . همه نسخه بدلها : باز ماندند .
( 14 - 11 - 10 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد .
( 12 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گروندگان .
( 13 ) . تب : چون بستانى دينى .
( 15 ) . همه نسخه بدلها : كه .
( 16 ) . مج ، وز پس ، تب ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر كه .