چون جهان با شكونه ( 1 ) گردد كارى در جهان مستقيم كى ماند :
اذا وصف الطَّائىّ بالبخل مادر
و عيّر قسّا بالفهاهة باقل
و قال السّهى للشّمس أنت خفيّة
و قال الدّجى يا صبح لونك حايل
و طاولت الأرض السّماء سفاهة
و ( 2 ) فاخرت الشّهب الحصى و الجنادل
فياموت زر إنّ الحياة ذميمة ( 3 )
و يا نفس جدّي انّ دهرك هازل
از اين حديث رها كن كه وقت برسد و اين بنرسد -
هذا خطب يطمّ و أمر لا يتمّ
- عدنا الى ما كنّا فيه .
* ( وَزادَه بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ) * ، قيل : اراد طول القامة ، بنى اسرايل بغايت ( 4 ) دراز بودند و از ايشان به سرى و گردنى درازتر بود . در ميان جمعى مىرفتى از همه سر برداشته ( 5 ) و گردن فراشته بودى ، تا پندارى شاعر او را گفت :
فجاءت به سبط العظام كأنّما
عمامته بين الرّجال لواء
براى اين به بالاى آن عصا بود كه از آسمان آوردند ، بيانش : وَزادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً ( 6 ) ، اگر نا اهلى را كه نه از خانه نبوّت و مملكت بود ، چون اين دو خصلت در او يافتند اهليّت تقدّم و مملكت بنى اسرايل داشت ، آن را كه از خانه بود بل كه خداوند خانه بود ، اين دو خصلت با جمله خصال خير در او بود بر چو ( 7 ) تويى تقدّم نمىرسد او را ؟
قولى ديگر آن است كه : مراد به « بسطت جسم » قوّت و شجاعت است در اين هر دو خصلت اجماع منعقد است كه كس با او مقارب نبود او را ، چه باشد اگر به طول طالوت نباشد طالوت با طولش از قتال جالوت و جولان با او قاصر و عاجز بود تا داود ( 8 ) با قصر قامت اعلام قيامت به او نمود ، نظر به طول نيست و به عرض ، نظر به طول است و به عرض چه اگر آن بود و اين نبود ، « كطول بلا طول و عرض بلا عرض » باشد .
هامش
( 1 ) . دب ، آج : باژ گونه .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد .
( 3 ) . مج ، فق ، مب ، مر : دميمة .
( 4 ) . دب : بسيار .
( 5 ) . مب ، مر : بودى .
( 6 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 69 ، كلمه « بسطة » در قرآنهاى چاپى به صورت « بصطة » هم هست .
( 7 ) . دب مب ، مر : چون .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : داود / داود .