بكندند ، و امير المؤمنين - عليه السّلام - حاضر آمد و ايشان را بيرون آوردند گروه گروه ، و على را مىفرمود تا ايشان را گردن مىزد و در آن خندق مىانداخت . و حيى اخطب و كعب اشرف در ميان ايشان بودند ، ايشان دو رئيس بودند در ميان قوم . كعب اشرف را گفتند : با ما چه خواهند كرد ؟ گفت : فى كلّ موطن لا تعقلون اما ترون الدّاعي لا ينزع و من ذهب منكم لا يرجع هو و اللَّه القتل ، گفت : در هر جاى عقل به كار ( 1 ) ندارى ، نمىبينى كه داعى باز نمىاستد ( 2 ) و هر كه از ما مىبشود باز نمىآيد ، قتل است و كشتن .
و حيى اخطب را بياوردند ، دستها با گردن بسته تا پيش رسول آوردندش ، چون در رسول نگريد گفت :
و اللَّه ما لمت ( 3 ) نفسى على عداوتك و لكن من يخذل اللَّه يخذل ،
گفت : به خداى كه خود ( 4 ) بر دشمنى تو ملامت نكردم و لكن آن را كه خداى مخذول بكند مخذول شود .
آنگه روى به قوم كرد و گفت : لا بدّ من امر اللَّه ، كتاب و قدر و ملحمة كتبت على بني اسرائيل ، گفت : كار خداى لابدّ بباشد ، نوشته اى و قضايى و كالزارى ( 5 ) است كه بر بنى اسرايل نوشتهاند .
چون او را پيش [ 110 - پ ] امير المؤمنين ( 6 ) - عليه السّلام - آوردند ( 7 ) تا گردنش بزند ، گفت : قتلة شريفة بيد شريف ، كشتن شريف ( 8 ) به دست مردى شريف .
آنگاه او را گفت : اين حلَّه به من رها كن و مگذار كه از من بر كنند .
امير المؤمنين ( 9 ) - عليه السّلام - گفت :
هى اهون علىّ من ذلك ،
آن خوارتر است بر من ، آنگاه گردن كشيد ( 10 ) و سر پيش داشت تا امير المؤمنين ( 11 ) گردنش بزد ( 12 ) ، و امير المؤمنين ( 13 ) - عليه السّلام - پرسيد از آن كس كه او را مىآورد ، گفت : او چه گفت چون او را مىآوردى ( 14 ) ؟ گفت ( 15 ) ، اين بيتها مىگفت ( 16 ) :
هامش
( 1 ) . مر بر .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : ايستد .
( 3 ) . لب : ملت .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : كارزارى .
( 6 ) ، 9 ، 11 ، 13 . دب ، آج ، لب ، فق ، مر على .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مب : بردند .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : شريفى .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : بر كشيد .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : بزند .
( 14 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، دب در راه .
( 15 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر چون او را مىآوردم در راه .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مب : بيتها بگفت .