[ 97 - ر ] كه راجع بود با « قريه » ، على تقدير : اهلها ، و روا بود كه راجع بود با عقوبت ، و روا بود كه راجع بود با لفظ قردة ، و اين وجوه محتمل است همه را ، و قريب است به صواب .
* ( نَكالًا ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : عقوبة ، و ديگران گفتند : عبرة ينكل بها من رآها ، عبرتى كه هر آن كس كه ببيند نكول كند و بگريزد و اقدام نيارد كردن بر مثل آن .
و نكال ، ارهاب غير باشد كسى را به ترسانيدن ، و نكل كه قيد باشد از اين جاست ، و لگام را نيز نكل گويند از آن جا كه منع كند چون قيد . پس اصل كلمه منع بود ، و منكول آن باشد كه او را به نكال كنند ، و نكول تأخّر باشد .
* ( لِما بَيْنَ يَدَيْها وَما خَلْفَها ) * ، « ما » شايد كه موصوله بود و شايد كه نكره موصوفه ( 1 ) بود ، و « ها » راجع است امّا با امّت يا ( 2 ) جماعت يا ( 3 ) قرى ، * ( لِما بَيْنَ يَدَيْها ) * من القرى او الجماعات او الامم ، و اين قول عبد اللَّه عبّاس است .
سدّى گفت ( 4 ) : * ( لِما بَيْنَ يَدَيْها ) * ، راجع است با ذنوب ، يعنى نكال آن گناهها كه كرده بودند ، * ( وَما خَلْفَها ) * ، با ( 5 ) امّتى كه از پس ايشان آيند .
مجاهد گفت : * ( لِما بَيْنَ يَدَيْها ) * ، گناهانى كه از پيش كردند ، * ( وَما خَلْفَها ) * ، آن گناهان كه در آن ميان بودند چون هلاك به ايشان رسيد .
معنى قول عبد اللَّه عبّاس آن است كه : ما ايشان را عبرتى ( 6 ) كرديم براى امّت گذشته ، يعنى امّتى كه از پيش اهلاك ( 7 ) ايشان بودند و گناهى كردند ، * ( وَما خَلْفَها ) * ، و آنان كه از پس ايشان باشند . و معنى قول ديگران ( 8 ) آن است كه : آن عقوبت ( 9 ) به گناهى بود كه در مقدّم كردند ، و به گناهى ( 10 ) كه بر سر آن بودند .
* ( وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ ) * ، و پندى پرهيزكاران را ، و اين لفظ مصدر است ، و كذلك
هامش
( 1 ) . آج ، لب : موصوف .
( 2 ، 3 ) . همهء نسخه بدلها با .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : مىگويد .
( 5 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : يا .
( 6 ) . مج ، دب ، فق ، وز : مب ، مر مثله ، آج ، لب مثل .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : هلاك .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ديگر .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر نه .
( 10 ) . مر : بلكه به گناهى بود ، فق : بر به گناهى بود .