يك روز اين مردمان مصلح كه از ايشان جدا شده بودند ، برخاستند ( 1 ) از آن جاى و بقعه ايشان هيچ آوازى نشنيدند و كسى ( 2 ) را نديدند ، و نيز در نگشادند ، و كسى بيرون نيامد از ايشان ، اينان به ديوار فرو رفتند و بر بامهاى ايشان شدند ، ايشان را ديدند كه خداى تعالى مسخشان كرده بود ( 3 ) و با بوزنه كرده ( 4 ) ، اينان ( 5 ) شكر خداى بگزاردند و پناه با خداى تعالى دادند از عقوبت او ، و آن ممسوخان سه روز بماندند و جمله بمردند ، و هيچ ممسوخ بيشتر از سه روز بنماند - على ما جاء فى الاخبار .
و قوله : * ( فَقُلْنا لَهُمْ ) * ، اين قول اين جا مجاز است ، چنان كه در آن آيت كه گفت :
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ ( 6 ) . و آن جا بر حقيقت نه از خداى تعالى قولى بود و نه از آسمان و زمين ، و چنان كه شاعر گفت :
امتلأ الحوض و قال قطني
مهلا رويدا قد ملات بطني
و معلوم است كه حوض چيزى نگفت .
و قوله : * ( كُونُوا ) * ، صيغت امر است ، و مراد كنايت از تسخير ، چنان كه گفت : إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناه أَنْ نَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ ( 7 ) ، و « قردة » ، جمع قرد باشد .
* ( خاسِئِينَ ) * ، اى بعيدين و خسأ يخسأ ، هم لازم باشد و هم متعدّى ، يقال : خسأت الكلب فخسأ هو ، اى طردته فاطَّرد ، و ابعدته فبعد ، و در مطاوع او انخساء آمده است ، يقال :
خسأته فانخسأ بر قياس ، قال الرّاجز :
كالكلب ان قلت له اخسأ انخسأ
مجاهد گفت معنى آن است كه : اذلَّاء صاغرين ، ذليل و مهين ، و در اين عظتى و عبرتى است آنان را كه در او تأمّل كنند .
* ( فَجَعَلْناها ) * ، كرديم ايشان را . و « ها » روا بود كه راجع بود با جماعت ، و روا بود
هامش
( 1 ) . اساس : بر خواستند ، با توجّه به مج و رسم الخط رايج ، تصحيح شد .
( 2 ) . مج ، وز : كپى .
( 3 ) . مج : ايشان را مسخ كرده بود .
( 4 ) . دب ، آج ، لب : كرده بود .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : ايشان .
( 6 ) . سورهء فصّلت ( 41 ) آيهء 11 .
( 7 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 40 .