خداى - جلّ جلاله - ايشان را گفته بود كه : حرام است بر شما اگر در اين چهل سال در هيچ شهر روى ، جز كه در اين بيابان مىگردى ، چنان كه گفت : قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ ( 1 ) . . . ، چون چهل سال بر آمد خداى تعالى گفت : مدّت به سر آمد ، اكنون در اين شهر شوى . و شهر را و ده ( 2 ) را براى آن قريه خوانند كه مردم در او مجتمع باشند ، من قولهم : قريت الماء فى الحوض اذا جمعته فيه .
خلاف كردند مفسّران كه به اين قريه چه خواست :
قتاده گفت : مراد بيت المقدّس است . ابن كيسان گفت : مراد شام است .
ضحّاك گفت : اردن و رمله و فلسطين و تدمر است از بلاد روم . مقاتل گفت : ايليا ( 3 ) ، بهرى دگر گفتند : مراد شهرى است نام او ريحا ( 4 ) .
* ( فَكُلُوا مِنْها ) * ، لفظ امر است و مراد اباحت ، و مراد آن است كه : ايشان تضجّر و تبرّم نمودند از « من » و « سلوى » ، و گفتند : * ( لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ ) * ( 5 ) * ( . . . ) * ، حق تعالى گفت : چون بر يك طعام صبر نمىكنى ، در اين شهر شوى تا هر چه خواهى خورى از آن جا كه خواهى ( 6 ) . « حيث » ، ظرف مكان است ، و بناى او بر ضمّ است ، و ظروف را اضافت كنند با جمل . * ( رَغَداً ) * ، اى واسعا ، يعنى فراخ و بسيار . و چون به اين شهر رسى و از در شهر در شوى ( 7 ) سجده كنى . و آن شهر را هفت در بود . و گفتند : مراد به سجده تواضع است بر وضع لغت ، چنان كه شاعر گفت :
ترى الاكم فيها سجّدا للحوافر
اى خضّعا . و نصب او بر حال است .
عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد آن است كه ركّعا ، پشت خم كرده و چون در اين شهر خواهى شدن ، بگويى : حطَّة ، و اين چو ( 8 ) استغفارى است ، و معنى آن كه : اللَّهمّ حطَّ عنّا خطايانا ، بار خدايا گناهان ما از ما فرو نه .
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 26 .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز فق : ديه .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ايله .
( 4 ) . مج : اريحا .
( 5 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 61 .
( 6 ) . مب : خوريد .
( 7 ) . مب : درون شويد در روى .
( 8 ) . دب ، مب : چون .