افروزد ، يا مثل كسى است كه در شبى تاريك در بيابانى حاضر آيد ، بارانى آيد ايشان را كه در او رعد و برق و صواعق بود ، كه سختى بانگ رعد چنان بود كه با آن انگشت در گوش نهند ، و درفشيدن ( 1 ) برق به صفتى بود كه بيم آن باشد كه چشمها كه راه نبينند . وجه تشبيه و تحيّر و تردّد ايشان است ، گاهى ميل كنند به مسلمانان ( 2 ) از روى ظاهر ، و گاهى با نزديك كافران مىشوند [ 36 - ر ] . هر گه كه قسمت غنيمتى باشد و چيزى به ايشان رسد ، ميل كنند به مسلمانى ، * ( كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيه ) * . و چون خلاف اين باشد ، فرو مانند ، * ( وَإِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا ) * .
قولى ديگر آن است كه : حق تعالى با منافقان مثل زد قرآن را ، و تشبيه كرد قرآن را به باران از آن جا كه در او خير و نفع است ، چنان كه در باران . و آنچه در قرآن هست از تهديد و وعيد و ذكر و دوزخ مشبّه است به رعد ، و آنچه در قرآن هست از شفا و نور و وعد ( 3 ) خير ( 4 ) و ثواب ، ممثّل است به برق و روشنايى او ، چنان كه اصحاب رعد انگشت در گوش نهند ( 5 ) ترس آن را كه نبادا كه چيزى شنوند كه موافق راى ايشان نباشد ، و اگر چيزى بشنوند كه به بعضى وجوه موافق رأى ايشان بود ، اندكى ميل كنند ، چنان كه آن كس كه به روشنايى برق پاره اى برود اندك ، و چون خلاف اين باشد فرو ماند ( 6 ) .
قتاده مىگويد : اين مثلى است كه خداى تعالى بزد منافقان را در بد دلى و بى يقينى و پاى نه بر جاى ( 7 ) ، هر كجا آوازى بشنوند بترسند و انگشت در گوش نهند ترس هلاك را ، * ( حَذَرَ الْمَوْتِ ) * ، چنان كه در دگر آيت گفت : يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ . . . ( 8 ) ، و قوله : * ( كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيه ) * ، يعنى به نور اظهار كلمهء اسلام تزجّى روزگار مىكنند . * ( وَإِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا ) * ، چون بميرند با ظلم ( 9 ) ، عذاب شوند .
قولى ديگر آن است كه : مثل منافق ( 10 ) چون در اسلام آيد ايمن شود ( 11 ) و حالش
هامش
( 1 ) . مب ، مر : درخشيدن .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : مسلمانى .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : رعد .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب و خير .
( 5 ) . مج حذر الموت ، منافقان و جهودان چون قرآن شنوند ، انگشت در گوش نهند .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : فرو مانند .
( 7 ) . مر : و سست قدمى .
( 8 ) . سورهء منافقون ( 63 ) آيهء 4 .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : با ظلمت .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر زد .
( 11 ) . وز : ايذا نمىشود .