فعل مضارع بود با « ان » . * ( يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ ) * ، يعنى نزديك بود كه برق چشمهاى ايشان بربايد ، و لكن نر بوده ( 1 ) باشد ، چنان كه گفت : يَكادُ سَنا بَرْقِه يَذْهَبُ بِالأَبْصارِ ( 2 ) . و « خطف » ، ربودن باشد ، و پرستك ( 3 ) را خطَّاف گويند ، [ و چاه ( 4 ) جوى را خطَّاف گويند ] ( 5 ) ، و جمع هر دو « خطاطيف » بود .
* ( كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ ) * ، « كلّ » اسم جمله است كه ضمّ كردهاند با « ما » ى مجازات و معنى « متيما » ( 6 ) بود ، يعنى هر گه ( 7 ) . * ( أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيه ) * ، هر گه كه روشن شدى برفتندى در او . « اضاء » ، اين جا لازم است ، يعنى برق روشن شدى . * ( وَإِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا ) * : و هر گه برق ندرفشيدى ( 8 ) ، بايستادندى . * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ ) * ، و اگر خداى تعالى خواستى گوش و چشم ايشان ( 9 ) ببردى . و « لو » حرف شرط است و معنى او امتناع كارى بود براى امتناع كارى ديگر به شرط آن كه هر دو ، اعني « لو » و جوابش مثبت باشد ، و اگر يكى را از آن حرف نفى در ( 10 ) بود مثبت شود ، و جمله آن است كه نفيش اثبات بود و اثباتش نفى . و سخت نيكو گفته است شاعر آن دو بيت كه در صورت لغز بگويد در اين معنى - و هما :
أ نحوىّ هذا العصر ما هى لفظة
جرت بلساني جرهم و ثمود
إذا ما نفت و اللَّه اعلم أوجبت
و إن أوجبت قامت مقام جحود
نبينى كه خداى تعالى چون گفت : * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ ) * ، اگر خداى خواستى سمع و بصر ايشان ببردى . چون حرف نفى نيست ، و هر دو مثبت است ، نه مشيّت هست و نه اذهاب سمع و بصر . و به عكس اين ، قول خداى - عزّ و جلّ
هامش
( 1 ) . مج ، آج ، لب ، فق ، وز ، مب ، مر : بربوده .
( 2 ) . سورهء نور ( 24 ) آيهء 43 .
( 3 ) . مر : پرستوك .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب و .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 6 ) . مج ، دب ، وز : ميتما ، آج ، لب ، فق ، وز ، مب ، ميثما ، مر : حيثما .
( 7 ) . فق ، وز كه .
( 8 ) . اساس : بدرفشيدى خوانده مىشود ، امّا قرائن متعدّد و تفصيل مطلب در متن همين نسخه نشان مىدهد كه « ندرفشيدى » صحيح است ، مج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندرخشيدى ، آج : به در رفتيدى .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چشمهايشان .
( 10 ) . مب ، مر او .