ابو الدّرداء روايت كند كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : منافقان را علاماتى هست ، ايشان را به آن خوانى ( 1 ) ، كنيتشان ( 2 ) لعنت بود و طعمه شان نهبت بود ، يعنى آن كه در و يابند ( 3 ) ، و در غنيمت خيانت كنند ، در مسجدها هجر ( 4 ) و فحش گويند ، و به نماز كه حاضر آيند مستكبر باشند ، به روز حريص باشند و به شب بانگ دارند ، و صخّاب باشند ،
لا يألفون و لا يؤلفون ،
الف نگيرند با مؤمنان ، و مؤمنان با ايشان الف نگيرند . و اين خبر بر تأويل آن بود كه : اين خصال بر دست گيرند و اعتقاد كنند كه نيك است و روا باشد .
و رسول - عليه السّلام - مىگويد :
خصلتان لا يكونان ( 5 ) في منافق حسن سمت و فقه فى الدّين
، دو خصلت آن است كه در هيچ منافق نباشد ، نيكو طريقتى ( 6 ) و فقه در دين .
و عمر عبد العزيز ( 7 ) گفت : مؤمن ضعيف تن و قوى دل باشد ، و منافق قوى تن و ضعيف دل باشد .
بشر بن السّرىّ گفت : علامت منافق آن بود كه پيش او عيب كسى كنند شادمانه شود ، و چون مدح كسى كنند خوشش نيايد ، و در آن ميانه طعنى زند ترس آن را كه عيب او پيدا شود .
حاتم اصمّ گفت : مؤمن از همه كس آيس بود مگر از خداى تعالى ، و منافق به همه كس اميد دارد مگر به خداى تعالى . و مؤمن عمل صالح مىكند و مىترسد ، و منافق معصيت مىكند و ايمن ( 8 ) باشد . و مؤمن مال را سپر دين كند ، و منافق دين را سپر مال كند . مؤمن طلب مىكند مستحقّى ( 9 ) را كه چيزى به او دهد ، و منافق تعلَّل مىكند تا چيزى به كسى ندهد ( 10 ) . مؤمن طاعت مىكند و مىگريد ، و منافق معصيت مىكند و مىخندد . مؤمن را خورد و خفت عبادتى ( 11 ) باشد ، و منافق را خورد و گفت عادتى باشد .
هامش
( 1 ) . خوانى / خوانيد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : تحيّتشان .
( 3 ) . كذا : در اساس ، همهء نسخه بدلها : در ربايند .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : هجو .
( 5 ) . كذا در اساس و نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 1 / 86 ) لا تكونان .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : طريقى .
( 7 ) . مر : عمر بن عبد العزيز .
( 8 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز ، مب مى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : مستحق .
( 10 ) . آج ، لب ، وز : ندهند .
( 11 ) . مر : عبادت .