و به سرّ نكنند ، شما در سرّ و علانيت كنى ( 1 ) يا نه ؟ گفتند : بلى يا رسول اللَّه !
فلا عليكم فانتم من ذلك براء ،
بر شما نيست كه شما از اين بيزارى ( 2 ) .
ما چون اين بشنيديم ، شادمانه شديم و دلخوش گشتيم ، و صحابهء رسول گفتند :
دين ما به سلامت شد .
و در خبر هست كه مردى بيامد و گفت : يا رسول اللَّه ! من مىترسم كه مبادا كه من منافق باشم ! رسول - عليه السّلام ( 3 ) - گفت : هيچ ( 4 ) كه خالى باشى ( 5 ) نماز كنى ( 6 ) ؟ گفت : بلى يا رسول اللَّه ! گفت : برو كه تو منافق نه اى .
و روايت است از امير المؤمنين [ عليه السّلام ] ( 7 ) كه گفت :
انّ الايمان يبدو ( 8 ) لمظة بيضاء
، گفت : ايمان بر دل علامتى باشد سپيد ، چندان كه ايمان مىفزايد ، آن سپيدى بيفزايد و نفاق در دل او لمظه اى باشد سياه ، چندان كه نفاق مىفزايد ( 9 ) ، آن سياهى مىافزايد ( 10 ) تا همه دل سياه شود . و به خداى كه اگر دل مؤمن بشكافند ، سپيد يابند ، و اگر دل منافق بشكافند سياه يابند .
بعضى اهل علم گفتند : نفاق دو است : يكى نفاق قول و ديگر نفاق عمل . نفاق قول آن بود كه به زبان آن گويد كه در دل ندارد ، چنان كه خداى تعالى حكايت كرد در اين آيات از ايشان كه : * ( وَإِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَإِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ . . . ) * ( 11 ) ، و نفاق عمل آن باشد كه آنچه كند از طاعت ، نه از دل كند و با اخلاص نكند ، و غرضش نه تقرّب به خداى بود ، بر نوعى كسل و كراهت كند ، چنان كه خداى تعالى حكايت كرد از ايشان : وَلا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسالى وَلا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كارِهُونَ ( 12 ) .
مردى بنزديك عبد اللَّه مسعود آمد و گفت : يا بن مسعود ! من مىترسم كه نبادا ( 13 )
هامش
( 1 ) . كنى / كنيد .
( 2 ) . بيزارى / بيزاريد .
( 3 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق او را .
( 4 ) . دب گه .
( 5 ) . باشى / باشيد .
( 6 ) . اساس : افتادگى دارد ، از مج افزوده شد .
( 7 ) . آج فى القلب .
( 8 ، 9 ، 10 ) . مب ، مر : مىافزايد .
( 11 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 14 .
( 12 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 54 .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مبادا .