و اهل علم در تقوى و متّقى بسيار سخن گفتهاند . در خبر است كه رسول - عليه السّلام - را پرسيدند از تقوى . گفت : مجمع تقوى اين آيت است كه : إِنَّ اللَّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ ( 1 ) - تا به آخر آيت .
عبد اللَّه عبّاس گفت : متّقى آن باشد كه از شرك و كفر و معاصى اجتناب كند .
عبد اللَّه عمر گفت : تقوى آن باشد كه خود را [ كمتر ] ( 2 ) از همه كس بينى .
كعب الاحبار را پرسيدند از تقوى ، گفت : هرگز در هيچ راه تيه ناك ( 3 ) رفته اى ؟
گفت : آرى ! گفت : چگونه كنى ( 4 ) ؟ گفت : خويشتن نگه دارم ( 5 ) از آن تيه . گفت :
متّقى آن باشد كه در راه دين همچنان رود ، خويشتن را از معاصى چنان نگه دارد كه آن رونده پاى خود را از تيه ( 6 ) نگاه دارد . عبد اللَّه معتزّ اين معنى بگرفته است و نظم كرده ، مىگويد :
خلّ الذّنوب صغيرها
و كبيرها فهو التّقى
و اصنع كماش فوق أر
ض الشّوك يحذر ما يرى
لا تحقرنّ صغيرة
إنّ الجبال من الحصى
شهر بن حوشب گويد : متّقى آن باشد كه آنچه حلال باشد رها كند ترس آن را كه نبادا كه در حرام افتد .
عمر عبد العزيز گفت : المتّقىّ ملجم كالمحرم فى الحرم ، گفت : پرهيزگار لگام دارد چون مرد محرم در حرم .
فضيل عياض گفت : تقوى آن باشد كه براى مردمان آن خواهد كه براى خود .
شبلى گفت : ان تتّقى ما سوى اللَّه ، گفت : تقوى آن باشد كه از هر چه جز خداست بپرهيزى .
سهل بن عبد اللَّه گفت : تقوى آن باشد كه بپرهيزى به دل از غفلات ، و به نفس از شهوات ، و به حلق از لذّات ، و به جوارح از سيّئات . آن وقت كه اين كرده باشى ،
هامش
( 1 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 90 .
( 2 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 3 ) . مب ، مر : راه خارستان .
( 4 ) . مب ، مر : كنيد .
( 5 ) . مب ، مر : داريم .
( 6 ) . مب ، مر : خارها .