گفتند : « ما براى چنين كارى شايستگى بيشترى داريم . »
اين سخن را از آن رو گفتند كه غياث الدين هنگامى كه فرمانرواى ايشان بود ، نيكرفتارى كرده بود .
از اين رو مردم سروران خود را راندند و غياث الدين كيخسرو را به فرمانروائى فرا خواندند .
غياث الدين نيز بدان سو شتافت و شهر را گرفت و برادرزادهء خويش و يارانش را دستگير كرد .
بدين گونه خداوند غياث الدين را فرمانروائى بخشيد و در يك ساعت فرمانروائى سراسر آن نواحى نصيب وى گرديد .
ستايش مر خدائى را كه هر گاه كارى را خواست ، وسائل انجامش را نيز فراهم آورد .
برادر او ، قيصر شاه ، كسى بود كه شهر ملطيه را در اختيار داشت .
در سال 597 كه ركن الدين ملطيه را از او گرفت ، ناچار از شهر بيرون شد و چون با دختر ملك عادل ابو بكر بن ايوب زناشوئى كرده بود ، پيش ملك عادل رفت و از او يارى خواست .
ملك عادل به وى دستور داد تا در شهر رها بماند . و او نيز در آن جا ماند .
همين كه شنيد برادرش ، غياث الدين كيخسرو ، به فرمانروائى رسيده ، به نزد او شتافت ولى غياث الدين او را نپذيرفت . تنها كارى كه كرد اين بود كه چيزى به دو بخشيد و دستور داد كه از آن نواحى برود .
قيصر شاه نيز ناچار به رها برگشت و از نو در آن شهر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٥