همين كه بيمارى نور الدين شدت يافت و از زندگى خود نااميد شد ، پزشكان به او دستور دادند تا در چشمهء آبگرمى كه به عين القياره معروف است و در نزديك موصل قرار دارد آب تنى كند .
او نيز در آن چشمه به شست و شو پرداخت . ولى تندرستى خود را باز نيافت و ناتوانى او افزون شد .
بدر الدين لؤلؤ كه چنين ديد ، او را برداشت و در قايقى گذاشت و به سوى موصل روانه شد .
او شب در راه جان سپرد .
همراهش ملاحان و پزشكان بودند و ميان او و ايشان پردهاى قرار داشت . ( بطوريكه او را نمىديدند . )
پهلوى او بدر الدين و دو تن از غلامان او بودند .
همين كه نور الدين در گذشت ، بدر الدين به آن دو غلام گفت :
« هيچ كس نبايد از مرگ او آگاه شود . »
به ملاحان و پزشكان هم گفت : « كسى سر و صدا نكند ! سلطان خوابيده است . »
آنان نيز خاموش شدند .
همان شب به موصل رسيدند . بدر الدين به پزشكان و ملاحان دستور داد كه از قايق دور شوند چون نمىخواست آنها بدر الدين را مرده ببينند .
وقتى كه آنها دور شدند ، بدر الدين و آن دو غلام جسد نور الدين را برداشتند و به درون خانهاش بردند و در همان جا گذاشتند كه هميشه به سر مىبرد . آن دو غلام نيز در آن جا ماندند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٥