نايب الوزارهء خود ، و عز الدين بن نجاح شرابدار خويش ، كه از ياران خاص وى بود ، دستور داد تا با لشكريان بغداد به خوزستان بروند و او را از آن جا بيرون كنند .
آن دو نيز با لشكريان بسيار رهسپار خوزستان گرديدند .
قطب الدين سنجر ، همين كه از هجومشان آگاه شد ، شهرهاى خوزستان را ترك گفت و به فرمانرواى شيراز ، اتابك عز الدين سعد بن دكلا ، پيوست و از او پناه خواست .
اتابك نيز مقدمش را گرامى شمرد و به احترامش برخاست .
لشكريان خليفه در ماه ربيع الآخر ، بى اين كه به مانعى برخورند ، به خوزستان رسيدند و پس از دست يا بى بر شهرهاى آن استان به قطب الدين سنجر نامه نگاشتند و او را به فرمانبردارى از خليفه فرا خواندند .
ولى سنجر به اين نامه پاسخى نداد .
آنان نيز به سوى ارجان روانه شدند و بر اين انديشه بودند كه به فرمانرواى شيراز ، كه سنجر را پناه داده بود ، حمله برند .
ولى فرا رسيدن زمستان آنان را از پيشروى بازداشت و ناچار شدند كه چند ماه بمانند .
درين مدت پيك و پيامهائى ميان ايشان و فرمانرواى شيراز رد و بدل گرديد و اتابك حاضر نشد كه سنجر را تسليم ايشان كند .
سرانجام لشكريان خليفه در ماه شوال به راه افتادند و مىخواستند به شيراز روند .
در اين هنگام فرمانرواى شيراز كسى را پيش وزير و شرابدار خليفه فرستاد تا از سنجر در پيششان شفاعت كند و آن دو را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٦