تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
نايب الوزارهء خود ، و عز الدين بن نجاح شرابدار خويش ، كه از ياران خاص وى بود ، دستور داد تا با لشكريان بغداد به خوزستان بروند و او را از آن جا بيرون كنند . آن دو نيز با لشكريان بسيار رهسپار خوزستان گرديدند . قطب الدين سنجر ، همين كه از هجومشان آگاه شد ، شهرهاى خوزستان را ترك گفت و به فرمانرواى شيراز ، اتابك عز الدين سعد بن دكلا ، پيوست و از او پناه خواست . اتابك نيز مقدمش را گرامى شمرد و به احترامش برخاست . لشكريان خليفه در ماه ربيع الآخر ، بى اين كه به مانعى برخورند ، به خوزستان رسيدند و پس از دست يا بى بر شهرهاى آن استان به قطب الدين سنجر نامه نگاشتند و او را به فرمانبردارى از خليفه فرا خواندند . ولى سنجر به اين نامه پاسخى نداد . آنان نيز به سوى ارجان روانه شدند و بر اين انديشه بودند كه به فرمانرواى شيراز ، كه سنجر را پناه داده بود ، حمله برند . ولى فرا رسيدن زمستان آنان را از پيشروى بازداشت و ناچار شدند كه چند ماه بمانند . درين مدت پيك و پيام‌هائى ميان ايشان و فرمانرواى شيراز رد و بدل گرديد و اتابك حاضر نشد كه سنجر را تسليم ايشان كند . سرانجام لشكريان خليفه در ماه شوال به راه افتادند و مىخواستند به شيراز روند . در اين هنگام فرمانرواى شيراز كسى را پيش وزير و شرابدار خليفه فرستاد تا از سنجر در پيششان شفاعت كند و آن دو را