پدرش نيز لشكرى برايش فرستاد . و نجم الدين با نيروهاى تازهء خويش به خلاط هجوم برد .
بلبان براى روبرو شدن با او حركت كرد .
دو لشكر در برابر هم صف كشيدند و به پيكار پرداختند .
بلبان شكست خورد و نجم الدين آن سرزمين و حتى چيزى بيش از آن را به دست آورد .
بلبان داخل خلاط شد و در آن جا پناه گرفت و رسولى را پيش مغيث الدين طغرل شاه بن قلج ارسلان ، كه صاحب ارزن الروم بود ، فرستاد و از او درخواست كرد تا وى را در جنگ با نجم الدين يارى دهد .
طغرل شاه نيز شخصا با لشكر خود به يارى او برخاست و پيش او رفت .
آن دو به يك ديگر رسيدند و با همدستى خود ، نجم الدين را شكست دادند و موش را محاصره كردند .
چيزى نمانده بود كه آن حصن به تصرف در آيد . ولى پسر قلج ارسلان ( يعنى طغرل شاه ) به صاحب خلاط ( يعنى بلبان ) خيانت كرد و او را كشت به طمع اين كه آن شهر را خود به تنهائى تصرف كند .
پس از كشتن او رهسپار خلاط شد ولى مردم خلاط از دستيابى او به شهر جلوگيرى كردند .
از اين رو به سوى ملازگرد رفت ولى مردم ملازگرد نيز او را راندند و نگذاشتند كه بر آن جا چيرگى يابد .
همين كه ديد از آن شهرها بهرهاى نخواهد برد به شهر خويش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٧