بازگشت .
ولى مردم خلاط براى نجم الدين پيام فرستادند و او را نزد خود فرا خواندند تا كرسى فرمانروائى آن جا را به دو سپارند .
او نيز به نزدشان رفت و بر خلاط و توابعش ، جز اندكى از آنها ، دست يافت .
فرمانروايان سرزمينهاى نزديك او ، از دستيابى او بر خلاط خوششان نمىآمد زيرا از پدرش مىترسيدند .
همچنين ، مردم گرجستان نيز از او بيم داشتند و بيزار بودند .
از اين رو حملات خود را بر توابع خلاط و شهركهاى آن ، دنبال كردند .
نجم الدين در خلاط به سر مىبرد و نمىتوانست از آن جا دور شود . لذا مسلمانان از اين بابت ، سخت آزار ديدند .
گروهى از لشكريان خلاط نيز كناره گرفتند و حصن وان را به تصرف در آوردند كه از بزرگترين و بلندترين حصنها بود .
با چيرگى بر اين حصن ، از فرمان نجم الدين سرباز زدند و گردنكشى آغاز كردند .
گروه بسيارى نيز نزدشان گرد آمدند و شهر ارجيش را گرفتند .
نجم الدين كه چنين ديد براى پدر خود پيام فرستاد و او را از آن حال آگاه كرد و از او خواست كه با لشكر خويش او را يارى دهد .
ملك عادل نيز ، برادر نجم الدين ، ملك اشرف موسى بن عادل ، را با لشكرى به سوى او گسيل داشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٨