از اين رو با فرنگيانى كه در بيرون شهر بودند ، سازش كردند و دست به شورش و خرابكارى زدند و براى دومين بار در شهر آتش افكندند چنان كه نزديك به يك چهارم شهر سوخت .
همين كه مردم سرگرم خاموش كردن آتش شدند ، فرنگيانى كه داخل شهر بودند از فرصت استفاده كردند و دروازههاى شهر را گشودند .
در نتيجه ، فرنگيانى كه بيرون شهر بودند ، بدرون شهر ريختند و به روى مردم شمشير كشيدند و تا سه روز كشتار خود را ادامه دادند .
از اثر اين قتل و غارت ، همهء روميان يا كشته شدند يا چنان به تنگدستى افتادند كه ديگر هيچ چيز نداشتند .
گروهى از اعيان روم به كليساى بزرگى كه صوفيا خوانده مىشد ، پناه بردند .
فرنگيان به كليساى مذكور نيز حمله كردند .
دستهاى از كشيشان و اسقفها و راهبان ، در حالى كه انجيل و صليب به دست گرفته و به اين دو متوسل شده بودند ، از كليسا بيرون آمدند و دست به دامن فرنگيان شدند تا از خون ايشان در گذرند .
ولى فرنگيان به استغاثهء آنان التفاتى ننمودند و همه را كشتند و كليسا را يغما كردند .
فرمانروايان اين فرنگيان سه تن بودند : يكى دوقس البنادقه كه كشتىهاى نيروى دريائى را در اختيار داشت و با كشتىهاى او فرنگيان به قسطنطنيه رسيدند .
او رهبرى سالخورده و كور بود و وقتى كه سوار اسب مىشد ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠