روابط او و عمويش را از ميان ببرند و آن دو را با هم سازش دهند چون آن پسر جز اين چيزى نمىخواست .
اما هنگامى كه به روم ( روم شرقى ) رسيدند ، عم او با لشكريان خويش به آهنگ جنگ بيرون آمد .
از اين رو در ماه رجب سال 599 جنگ ميان آنان در گرفت .
روميان شكست خوردند و گريختند و داخل شهر خود شدند .
فرنگيان نيز در پى ايشان به درون شهر ريختند .
سلطان روم به شهرهاى اطراف گريخت .
همچنين گفته شده كه فرمانرواى روم با فرنگيان در بيرون شهر نجنگيد و در شهر قسطنطنيه بود كه فرنگيان او را محاصره كردند .
هنگامى كه قسطنطنيه در محاصره قرار گرفت ، گروهى در اين شهر به سر مىبردند كه هوادار فرمانروائى آن پسر خردسال بودند .
آنها در شهر آتش افكندند و همين كه مردم سرگرم فرو نشاندن آتش شدند ، از فرصت استفاده كردند و يكى از دروازههاى شهر را گشودند .
فرنگيان از اين دروازه به درون شهر ريختند و سلطان روم ناچار گريزان از شهر بيرون رفت .
آنگاه فرنگيان فرمانروائى روم را به آن پسر خردسال سپردند كه از فرمانروائى چيزى نمىدانست و كارى از وى ساخته نبود .
پدر او را نيز از زندان بيرون آوردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨