تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١

پاره‌اى ديگر از رويدادهاى سال

در اين سال جوانى جوان ديگر را در بغداد كشت . هر يك از اين دو تن نزديك به بيست سال داشت . دو نفرى با هم صحبت مىكردند . يكى از آن دو كه چاقوئى در دست داشت به ديگرى گفت : « الآن تو را با اين چاقو مىزنم . » البته شوخى مىكرد و به شوخى هم با چاقو به دو حمله‌ور شد . ولى چاقو در شكم دوستش رفت ، و از آن زخم جان سپرد . قاتل گريخت ، ولى گرفتار گرديد و دستور داده شد كه او را بكشند . هنگامى كه مىخواستند او را بكشند دوات و كاغذ سفيد خواست و اين شعر را كه سروده بود روى كاغذ نوشت :
قدمت على الكريم به غير زاد * من الاعمال بل قلب السليم و سوء الظن ان تعتد زادا * اذا كان القدوم على كريم