نصير الدين علوى رازى ، ديد ، از خدمت خليفه كناره گرفت آنگاه به خوزستان تاخت و از آن استان آنچه را كه مىتوانست گرفت .
سپس به ابو طاهر ، صاحب لرستان ، پيوست .
ابو طاهر او را بزرگ شمرد و مورد نوازش قرار داد و دختر خويش را نيز به عقد وى در آورد .
پس از درگذشت ابو طاهر كار قشتمر بالا گرفت و مردم لرستان به فرمان وى در آمدند .
خليفه عباسى ، الناصر لدين اللّه به سنجر دستور داد تا لشكر خود را گرد آورد و به سراغ قشتمر برود و با وى بجنگد .
سنجر به فرمان خليفه رفتار كرد و لشكر خود را گرد آورد و روانه لرستان گرديد .
قشتمر براى او پيام فرستاد و پوزش خواست و پيشنهاد كرد كه از اين جنگ دست بردارد و كارى نكند كه با وى بجنگد و از بندگى خليفه چشم بپوشد .
سنجر پوزش او را نپذيرفت .
او نيز مردم لرستان را گرد آورد و در برابر لشكر خليفه اردو زد و با آنان جنگيد و شكستشان داد .
پس از اين پيروزى ، به فرمانرواى فارس ، ابن دكلا ، و شمس الدين ايدغمش ، دارندهء همدان و اصفهان و رى پيغام فرستاد و آن دو را از آنچه روى داده بود آگاه ساخت و گفت :
« من توانائى زور آزمائى با لشكر خليفه را ندارم و چه بسا كه لشكر ديگرى از بغداد بدين لشكر افزوده شود و با نيروى بيشترى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٩