الناصر لدين اللّه ، بد گوئى كرد و به او تهمت زد .
خليفه نيز دستور داد كه پدرش را بازداشت كنند .
مدتى گرفتار بود ، بعد خليفه او را آزاد كرد .
بعد ، هنگامى كه سنجر يكى از برادران خويش را كشت ، خانوادهء او و برادران ديگرش كينهء او را به دل گرفتند .
در اين سال ، در ماه شعبان ، در ارض المعشوق منزل گرفت .
يكى از روزها سوار شد و بيرون رفت در حالى كه برادران و يارانش نيز همراهش بودند .
همين كه از ياران خويش جدا شد ، برادرش ، على بن مقلد ، با شمشير ضربتى به او زد كه از اسب سرنگون شد و به زمين افتاد .
در اين هنگام همه برادرانش به سرش ريختند و او را كشتند .
در اين سال ، غياث الدين خسرو شاه ، صاحب شهرهاى روم ( روم شرقى ) به ترابوزان لشكر كشيد و صاحب ترابوزان را در حلقهء محاصره گرفتار ساخت و عرصه را بر او تنگ كرد زيرا او از فرمان وى سرباز زده بود .
به سبب اين پيكار راههاى آبى و خاكى از شهرهاى روم و روس و قبچاق و نواحى ديگر قطع شد و ديگر هيچ كس از هيچ نقطهاى به شهرهاى غياث الدين نمىرفت .
اهالى روم از اين بابت زيان بسيار ديدند زيرا با مردم نقاط مختلف روابط تجارتى داشتند و داد و ستد مىكردند و به شهرهاى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٣