براى اينكه از لطف و مهر و بركات وى بر خوردار شود و همچنين در مورد ستاره پرستى و جانور پرستى و انسان پرستى و فرشته پرستى و . . . تاريخ نقلى از صابئين و غير آنها اين نظر را تاييد مىنمايد و از سوى ديگر پيوسته انسان دستگاه آفرينش را از دستگاه زندگى و بويژه زندگى اجتماعى خود اندازه گرفته و قياس مىكند .
انسان خداى جهان را مانند خداوندگار و شهريار يك آبادى مىپندارد و هم مىپنداشته كه خدا بهر بخشى از كارهاى مربوط يك تن گماشته كه خداوندگار و سر رشته دار همان كار بوده باشد و خداى جهان خداى همه خدايان و شاه همه شاهان است .
ارباب انواع و همچنين ستارگان و جز آنها كه پرستيده مىشدهاند براى اين بوده كه ميان انسان پست و خداى پاك رابط و ميانجى بوده و در بهبودى حال زندگى و پس از مرگ انسان بكوشند اگر چه اين رويه كم كم رنگى ناستوده گرفته و برب النوع يا ستاره مثلا جامه استقلال پوشانده بلكه به پاره سنگ يا چوب يا فلزى كه بت ساخته شده نام خداى آفرينش داده است .
و از همين نظر مىتوان استنتاج كرد كه بت پرستى زائيده يكنوع مسامحه در خدا پرستى توحيد است نه به عكس چنانچه برخى از دانشمندان مانند ماكس مولر دانشمند آلمانى تقدم عهد توحيد را بر عهد وثنيت از راه علم اثبات كرده است .
ثانيا بحث ما بحث برهانى است و از نظر برهان طرفداران بسيار داشتن يا تقدم عهد يا طول زمان دليل صحت و تماميت يك نظريه نمىتواند باشد بخلاف فطرى بودن يك قضيه كه لازمه خلقت است زيرا فكرهاى بسيار ميتواند خطا كند ولى فكر متكى به آفرينش خطا نمىكند آنچه فلسفه مىگويد اينست كه بشر نخست بفكر علت جهان افتاده و خدا را اثبات كرده و پس از آن در سر تشخيص مصداق آن اشتباها بكثرت
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٤