تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
پذيرش او مىشود پس مركب از ماده و صورت مركب است از پذيرنده و پذيرفته شده اشكال عمده در اينجا اينست كه حكما از طرفى مىگويند كه هيولاى اولى محض القوه و الاستعداد است و از طرفى مىگويند هيولى باقى است با همه صور و با زوال صور نيز از بين نمىرود و از طرف ديگر مىگويند قوه تبديل به فعليت مىشود پس اين سؤال پيش مىآيد كه آيا واقعا دو قوه و استعداد داريم يكى قوه به معناى ماده كه در همه حال باقى است و يكى قوه به معناى استعداد كه عارض بر قوه به معناى اول است . ظاهر اينست كه مقصود حكما از ماده مطلق حامل استعداد است و لهذا قائل به هيولاى ثانيه و ماده ثانيه شده‌اند و حقيقت هيولى ماده بودن است نه قوه بودن و چون هيولى هيچ خاصيتى جز خاصيت ماده بودن يعنى حامل استعداد بودن يعنى اينكه مىشود چيز ديگر بشود ندارد احيانا در تعريف هيولى گفته‌اند هو محض قوه الصور و البته مقصود اينست كه هو محض ماده الصور يعنى خاصيتش صرفا اينست كه مىتواند چيز ديگر بشود نه اينكه مىتواند تبديل به چيز ديگر بشود پس ماده آن چيزى است كه مىتواند چيز ديگر بشود و چيز ديگر شدن ملازم با بقاء او است و قوه چيزى است كه مىتواند تبديل به چيز ديگر بشود يعنى تبديل به فعليت بشود كه ملازم است با از بين رفتن و معدوم شدن قوه قوه خاصيت ماده است كه قبل از صورت پذيرفتن دارد . قوه را اگر صفت هيولاى اولى بدانيم قطعا يك معناى سلبى و عدمى خواهد بود نظير امكان ذاتى و معنايش ابا نداشتن است و قطعا يك صفت وجودى و حتى يك نسبت نظير نسبت ظرف و مظروف هم نخواهد بود و معناى از بين رفتن قوه با رسيدن فعليت اين خواهد بود كه قبل از صورت گرفتن از قبول صورت ابا نداشت ولى بعد از قبول صورت ابا دارد اينجا است كه اشكال پيش مىآيد كه باز هم از خود اين صورت ذات هيولى ابا ندارد مگر آنكه گفته شود كه معناى بالقوه بودن ماده چون مربوط به عالم