چون جهان هيچگاه مجموعا در حال حركت ساده كه عقيم و نازا باشد نبوده و پيوسته ماده تراكم انرژى بهره از هستى داشته و نيز پيوسته جاذبه عمومى حركت عمومى را به شكلهاى گوناگون از سرعت و جهت انداخته پس مبدا هر شكل تازه از حركت مبدا حركت و منتهاى آن منتهاى حركت و مكان وى مسافت حركت و ماده موضوع حركت چنان كه در گذشته تذكر داديم كه دانشمندان امروزه مجموعه اى از اعراض و حركات را جوهر و موضوع مىنامند و بعد زمانى نيز زمان حركت و چنان كه در مقاله 9 گفته شد حركت كار است و هر كار كننده كار لازم دارد و آن علت فاعلى حركت است .
ولى در حركات بسيط كه به تنهائى گرفته شوند همه شش چيز گذشته را نمىشود توضيح داد مثلا اگر بگوئيم جهان طبيعت كه همان حركت مكانى است و يا در تحول است و يا بگوئيم نور در هر ثانيه تقريبا سيصد هزار كيلومتر مسافت مىپيمايد و نور همان انرژى است تصور موضوع در اين مثالها خالى از اشكال نيست و بايد گفت مفهوم اين دو مثال اينست كه حركتى به نام جهان متحقق است حركتى به شكل سيصد هزار كيلومتر در ثانيه موجود است .
و همچنين نظر به نظريه حركت جوهرى كه توضيحش را داديم تصور موضوع حركت يعنى متحرك به حركت جوهرى خالى از اشكال نمىباشد .
پس بايد قدرى دقيقتر شده و حركت جوهرى جهان طبيعت را كه مانند نهر آبى با امواج و چينهاى اعراض و خواص خود پيوسته در جريان است به اين نحو توضيح داد
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥١