خودش ندارد زيرا زمان تعين حركت مىباشد و حركت اگر جزء اول داشته باشد يا سيال است پس قابل انقسام و داراى اجزاء خواهد بود و يا سيال نيست يعنى امكان و فعليت آميخته به همديگر نيست پس خلاف فرض خواهد بود ولى از براى حركت و زمان آغاز و فرجام به معنى نقطه سكون نسبى يا نقطه ثابت خارج از خود ممكن مىباشد
خاتمه مقاله
توضيح 1
قدماى فلاسفه گفتهاند در حركت شش چيز لازم است مبدا و منتهى و مسافت و موضوع و فاعل و زمان .
چون گذشتگان حركت جوهرى را تصور نمىكردند و تنها حركت را در كيفيت و كميت و وضع و اين نسبت جسم به مكان مىپذيرفتند تطبيق اين امور در مورد حركت ساده و آسان بود مثلا اگر جسمى را از يك نقطه به نقطه ديگر حركت دهيم نقطه آغاز حركت مبدا و نقطه فرجام منتهى و مكان حركت مسافت و خود جسم متحرك موضوع و ما كه محرك مىباشيم فاعل و مدت حركت زمان حركت مىباشد .
و همچنين روى نظريه ها و فرضيه هاى علمى در جائى كه حركت را بسيط و مفرد نگيريم به آسانى مىتوان شش چيز نامبرده را پيدا كرد مثلا طبق نظر فيزيكى گفته مىشود كه 1 ماده پيوسته و براى هميشه در حركت است و 2 ماده در اثر تراكم انرژى كه خود حركت است پيدا مىشود .