با چيزى ديگر يعنى خودشان را بىواسطه مىفهميم يعنى شنيدن من به خودى خود شنيدن من است نه اينكه در آغاز پيدايش يك پديده مجهول بوده و پس از آن با عكس بردارى و صورتگيرى فهميده مىشود كه شنيدن من است پس واقعيت خارجى اين رشته كارها و ادراك آنها يكى است يعنى با علم حضورى معلوم مىباشد .
و همچنين ( 1 ) قوا و ابزارهائى كه بوسيله آنها اين كارهاى
شرح
تجربه ندارد و در آزمايشگاه ها و لابراتوارها تاييد نشده است و عملا در خارج نمىتوان آن را نشان داد پس قابل قبول نيست .
ما فعلا نمىتوانيم وارد بيان روشها و اسلوبهاى گوناگون كه در علوم مختلف معمول است بشويم همين قدر در مقام پاسخ به اين شبهه كودكانه مىگوييم باتفاق دانشمندان ما براى تشخيص امور ذهنى و اعمال نفسانى و كيفيت و نحوه وجود آنها هيچ راهى بهتر از مراجعه مستقيم به ضمير خود و درونبينى نداريم و اين نحوه مطالعه اگر با تجهيزات منطقى و فلسفى كامل شخص مطالعه كننده توام باشد بنتائج قطعى و يقينى مىرساند .
روانشناسى جديد در ميان روشهاى گوناگونى كه به كار مىبرد اين روش را كه بعنوان روش داخلى يا روش ذهنى يا درونبينى يا دانستن بلا واسطه خوانده مىشود بعنوان اصلىترين روشها مىشناسد .
فيليسين شاله در متودولوژى فصل روانشناسى مىگويد حوادث مادى چون در مكان جاى دارد بوسيله حواس شناخته مىشود و مردم بسيارى مىتوانند آنها را دريابند مثلا خورشيد را همه مىبينند و گرمى آن را همه حس مىكنند اما حوادث نفسانى چون در مكان واقع نيست بواسطه حواس هم شناخته نمىشود فقط آنچه آنها را درمىيابد همان وجدان است چنان كه از هيجانى كه در اندرون من خسته دل رخ مىدهد و حكمى كه مىكنم و تصميمى كه مىگيرم تنها خود من وجدان و آگاهى دارم و اين حوادث روحى را مستقيما فقط وجدان خود شخص ميتواند دريابد
( 1 ) تا اينجا سه نوع علم حضورى بيان شد 1 علم حضورى نفس بذات خود .
2 علم حضورى نفس به كارهائى كه دايره وجودش اتفاق مىافتد .
3 علم حضورى نفس به قوا و ابزارهايى كه بوسيله آنها اين كارها را انجام