وجودى مربوط به ساختمان ويژه اش مىباشد يك رشته ادراكات و افكارى بسازد كه بستگى خاص باحساسات مزبور داشته و بعنوان نتيجه و غايت احتياجات نامبرده را رفع نمايد و با بقاء و زوال و
شرح
مساوى است با زاويه يا مساوى نيست ولى از اينكه زاويه مساوى است با زاويه و زاويه مساوى با زاويه فورا با اتكاء به قانون كلى دو چيز مساوى با يك چيز مساوى يكديگرند مطلب را كشف مىكنيد همانطورى كه در مقاله 5 گذشت اين گونه قياسات منحل به دو قياس است و دو بار احتياج به حد اوسط پيدا مىشود .
پس هنگامى كه ذهن در تكاپو و جنبش است و مىخواهد مجهولى را تبديل به معلوم سازد در حقيقت مىخواهد رابطه واقعى بين دو مفهوم را بدست آورد و عاقبت از راه ميانجى شدن يك مفهوم سوم به نتيجه مطلوب مىرسد پس ارتباط توليدى ادراكات به اين ترتيب است كه از ادراك رابطه حد اوسط با يك مفهوم و ادراك رابطه اش با مفهوم ديگر ادراك رابطه خود آن دو مفهوم توليد مىشود از اينجا معلوم مىشود كه پيشروى فكرى ذهن بر اساس درك روابط است و آن روابط واقعى و نفس الامرى است يعنى هر چند فكر يكنوع فعاليت است ولى اين فعاليت دلبخواه و آزاد نيست بلكه تابع واقع و نفس الامر است و اگر ذهن بلا واسطه يا مع الواسطه حكم به تلازم يا تعاند يا تساوى يا اندراج مىكند از آن جهت است كه در واقع و نفس الامر چنين است .
محققين منطقيين در فن برهان منطق در مقام تحقيق آنكه در مقدماتى كه در برهان به كار برده مىشود بين موضوع و محمول چگونه رابطه اى بايد برقرار باشد تا بتواند در نتيجه ذهن را بكشف يك رابطه واقعى و نفس الامرى برساند يعنى واقعا بتواند حقيقتى را معلوم سازد شرايطى ذكر كردهاند و از همه مهمتر سه شرط است ذاتيت ضرورت كليت و البته از هر يك از اين شروط معناى خاصى را در نظر گرفتهاند كه در كتاب برهان مسطور است و آن كس كه بطور مشروح و مبسوط و محققانه اين مطلب را بيان كرده ابن سينا در منطق الشفا است خواجه نصير الدين طوسى نيز در اساس الاقتباس و در منطق التجريد كم و بيش مطابق آنچه شيخ بيان كرده اشاره اى كرده است ولى جمهور منطقيين و فلاسفه اسلامى اين نكات مهم را مورد غفلت قرار دادهاند و همين تغافل منشا لغزشهاى زيادى شده است دانشمندان جديد نيز كه به مسائل منطقى اهميت شايانى دادهاند به اين طرز و روش وارد و خارج نشدهاند .