اينجا است كه با يك مطلب مهم مواجه مىشويم و آن اينكه آيا واقعا ما دو قسم ادراكات داريم يك قسم حقيقى و مطلق و ثابت و آزاد از نفوذ احتياجات طبيعى و عوامل محيط و يك قسم فرضى و نسبى و متطور و تابع احتياجات طبيعى و عوامل محيط و اگر واقعا اينطور است امتياز و مشخصات اين دو قسم از يكديگر است .
تميز و تفكيك ادراكات حقيقى از ادراكات اعتبارى بسيار لازم و ضرورى و عدم تفكيك آنها از يكديگر بسيار مضر و خطرناك است و همين عدم تفكيك است كه بسيارى از دانشمندان را از پا در آورده است كه بعضى اعتباريات را به حقايق قياس كرده و با روشهاى عقلانى مخصوص حقايق در اعتباريات سير كردهاند و بعضى به عكس نتيجه مطالعات خود را در مورد اعتباريات در باره حقايق تعميم دادهاند و حقايق را مانند اعتباريات مفاهيمى نسبى و متغير و تابع احتياجات طبيعى پنداشتهاند در اواخر مقاله 5 آنجا كه از اصل ثبات سخن به ميان آمد گفتيم كه ادراكات خاصيت تغيير را ندارند آنگاه در متن آن مقاله صفحه 134 مطلبى به صورت اشكال ذكر شد و آن اينكه آزمايشهاى متوالى نشان مىدهد كه محيط زندگى انسان در افكار وى دخيل مىباشد و اختلاف معلومات و افكار با اختلاف منطقه و محيط زندگى حتى در يك فرد انسان بحسب دو زمان و بموجب اختلاف شرايط روشن و غير قابل انكار است و همچنين ما مىتوانيم با تربيتهاى گوناگون در انسان افكار گوناگونى ايجاد نمائيم پس حقائق علمى مخلوق خودمان و تابع خودمان بوده و يك ثبوت غير قابل تغييرى ندارند .
ايضا در پاورقىهاى همان مقاله 108 107 آنجا كه اختلاف نظر منطق تعقلى و منطق تجربى را در باب اصول و مبادى كلى عقلى تشريح مىكرديم گفتيم كه بعضى از فلاسفه و روانشناسان جديد پيدايش اصول و مبادى عقلى يعنى همان تصديقاتى را كه در اصطلاح منطق تعقلى بديهيات اوليه تصديقيه خوانده مىشود معلول عوامل حياتى يا اجتماعى دانستهاند .
نظريه اين دانشمندان با نظريه منطق تعقلى در اين جهت كه اين اصول عقلانى مولود تجربه نيست موافق است و نظريه منطق تجربى را رد مىكند ولى از لحاظ ثابت و يك نواخت بودن و تغيير نكردن اين اصول با منطق تعقلى مخالف است زيرا مطابق اين نظريه پيدايش اين اصول همواره متناسب و مرتبط با محيط طبيعى يا اجتماعى انسان است و با تغيير محيط طبيعى يا اجتماعى
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 139
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٩