تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
سپس تبديل به ضدين كرده‌اند و معنى وجود و عدم را از معنى ايجاب و سلب توسعه داده و بمورد قوه و فعل شامل گرفته و سپس اين تعبير و تفسير را نموده‌اند .
شرح
اين اصل معمولا بنام اصل تضاد يا اصل مبارزه اضداد خوانده مىشود همان طورى كه گفته شد تئورى فلسفى ماترياليسم ديالكتيك بر اساس ماديت و نفى وجود ما وراء مادى قرار دارد و طرز تفكر منطقى وى بر اساس اصول چهارگانه فوق مىباشد ما در اين مقاله كه افكار و ادراكات و كيفيت پيدايش تكثر در ادراكات را مورد تجزيه و تحليل قرار داده‌ايم از موضوع بحث خارج نشده وارد انتقاد تئورى ماترياليستى و بحث در اطراف اصول چهارگانه ديالكتيك نمىشويم آنچه مربوط به تئورى كلى فلسفى است بطور مشروح در مقاله 14 و آنچه مربوط به توجيه قوانين كلى و اصول عمومى حاكم بر طبيعت است در مقاله 10 بيان خواهيم كرد هر يك از اصول چهارگانه ديالكتيك كم و بيش از قديم و جديد در مقام توجيه قوانين عمومى طبيعت طرفدارانى داشته و دارد و بعضى از آن اصول با قطع نظر از نقطه هاى ضعفى كه در منطق ماديين است قابل قبول است و ما مفصلا در مقاله 10 در اين خصوص گفتگو خواهيم كرد آنچه مربوط به اين مقاله است كه در متن بيان شده عقايد و نظرياتى است كه طرفداران ماترياليسم ديالكتيك روى اصول چهارگانه فوق و روى تئورى ماترياليستى خود در باره ادراكات و افكار اظهار داشته‌اند در اينجا است كه منطق ماديين يك منظره عجيب و وضع مخصوص به خودى پيدا مىكند اصول كلى آن عقايد از اين قرار است الف هيچ چيز خودش خودش نيست هر چيز خودش غير خودش است اگر بگوئيم الف الف است و غير الف نيست غلط است زيرا اين طرز فكر يكى از آنجا سرچشمه مىگيرد كه اشياء را از يكديگر جدا و بى رابطه فرض كنيم ولى مطابق اصل اول ديالكتيك هيچ چيزى نه در خارج و نه در فكر ماهيتى جدا از ماهيت ساير اشياء ندارد ماهيت هر چيزى مجموعه ارتباطات متقابل آن شىء است با ساير اشياء و يكى از آنجا كه براى اشياء ماهيتى ثابت چه در فكر و چه در خارج فرض كنيم ژرژ پوليستر مىگويد يكسان بودن به معناى يكجور ماندن و تغيير شكل ندادن است اكنون بايد ديد كه از اين خاصيت متافيزيك اصل يكسان بودن چه نتايج عملى بدست مىآيد وقتى بهتر ديديم كه موجودات را لا يتغير بشمريم خواهيم گفت زندگى زندگى و مرگ هم مرگ
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 122 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى