بگيرم - براى جنگ با تو از ختائيان و تركان ديگر يارى خواهم خواست .
من سرگرم سوگوارى در مرگ پدر و روشن ساختن وضع شهرهاى خود بودم و همين گرفتارى سبب شد كه فرصت جلوگيرى از هجوم شما را نيافتم و گرنه از دفع شما و گرفتن شهرهاى شما در خراسان و ساير نواحى عاجز نيستم . »
سلطان غياث الدين در پاسخ سلطان محمد خوارزمشاه به زبانبازى پرداخت كه در رد و بدل پيك و پيام چند روزى سپرى شود تا برادرش ، شهاب الدين ، با لشكريان خويش از هند برسد .
چون خود غياث الدين به سبب چيرگى نقرس ناتوان بود و از او كارى بر نمىآمد .
سلطان محمد خوارزمشاه همين كه از انديشه غياث الدين آگاه شد ، به علاء الدين غورى كه نايب غياث الدين در خراسان بود پيام فرستاد و دستور داد كه از نيشابور برود و او را ترساند كه چنانچه نرود زيان خواهد ديد .
علاء الدين ، در اين باره نامهاى به سلطان غياث الدين نگاشت و او را از گرايش مردم شهر به خوارزميان آگاه ساخت .
سلطان غياث الدين در پاسخى كه داد ، به او دلگرمى و قوت قلب بخشيد و وعده داد كه لشكرى را براى يارى و دفاع از وى بفرستد .
خوارزمشاه لشكريان خويش را گرد آورد و در نيمه ماه ذى الحجه سال 597 از خوارزم حركت كرد .
همين كه به نسا و ابيورد رسيد ، هندوخان - پسر برادرش ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 267
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٧